حس میکنم تو زندگی قبلیم، من یه نامه بودم، دقت کردی؟ نه یه پاکت نامه یا یه تیکه کاغذ که قراره بعده ها روش چیزی بنویسن و بذارنش تو پاکت نامه، یه نامه نوشته شده و آماده که قراره بود به دست صاحبم برسم، نمیدونم چند روز و چند شب طول کشید تا اون دستی که منو نوشت بتونه بره خودشو برسونه به یه صندوق پست و منو بندازه توش و خلاص !
موقع نوشتن من نفهمیدم این کیه، حتی جنسیتش هم نتونستم تشخیص بدم، یک چیزی که یادمه هر شب قبل از خواب منو از زیر بالشش در میاورد و یک کلمه مینوشت و میذاشت رو چشماشو خوابش میبرد، آخر سر هم یه شب بارونی خودشو رسوند و به صندوق و منو انداخت توش و رفت. بعده ها از سر و صداهای بیرون متوجه میشدم که پستچی کارش شده از این ور به اون ور رفتن و منو با خودش بردند و دنبال یه ادرس خاص گشتن، تا رسیدیم به آدرس، ته یه کوچه بن بست، تو زیرزمین یه خونه و داد دست صاحب م.
مرا گرفت در دستهایش، از کیفیت دستها میشد فهمید که مَردِ، قبل از باز کردنم صورتشو انقدر جلو آورد که بوی گند سیگارشو حس کردم، بعدترش که یه گوشه از خودم خیس شد تازه فهمیدم مردی مرا در آغوش گرفته و مردانگیش را دارد اشک میریزد، شاید تا بحال نامه ای را ندیده باشید که بلند شود و بگوید فلانی مرا اینگونه خواند، اما من میگویم همان مرد تنهای خسته، یک کلمه از نامه را نخواند کارش شده بود فقط بو کردن دست خط و ریختن اشک، چند شبی را همان گوشه اتاق سر کردم تا یک شب مرد بلند شد و ساکش را بست و مرا گذاشت روی طاقچه لب پنجره ای که هر شب منتظر آمدن کسی مینشست و رویم چیزی نوشت و رفت. از این به بعد فقط صدای پای مردی را میشنوم که دستهایش را در جیب پالتویش کرد و پشت به همه دنیا رفت بسمت بلندترین ساختمان شهر، و از طبقه آخر خودش را پرت کرد پایین و الان سال هاست که به پایین نرسیده و بارها بین راه مرده، و حالا کارش شده برای جسدش چایی بریزد و فاتحه ای بخواند.
از آن مرد فقط یک دست خط روی من مانده که نوشته:اینطوریا هم نیست که آدم ها یا مرده باشند یا زنده، این وسط یک چیزی های دیگری هم وجود دارد مثل خسته، مچاله، مالیده. من همان مرد مچاله ای هستم که باید گزینه تمام شد را انتخاب کنم.

+ قد انسان ها هیچ ربطی به ژنتیک و آبا و اجدادشان ندارد، قد انسان ها را با تحمل میزان دردهای روزانه شان بسنجید، هر چه دردش بیشتر قدش خمیده تر و کوتاه تر.

+ مهربان بانو بعد از خواندن نامه دلش میگیرد که ال و بل و جیمبله بعد هم ما با کلی این طرف و آن طرف تر گفتیم که بانو این فقط یک مشت حرف زائد بوده که برای خالی شدن مخمان کاربرد داشته، نه نشان دادن تنهایی و این حرفها، بعدترشم همینجا باید بگویمش که مگر میشود دستت برسد به دست لبخندت و تنها بود؟

+ میانِ خانه ی ِ حسین نان، امشب مراسم شی کنیم شی نکنیمِ عروسیه داداش بزرگه ست. بشنوید مراسم شی کنیم شی نکنیم با صدای خود حسین آقا عباسی قشنگه ...

+ پست های خواندنی ! (شاید تو شاید من) (بودنت امتداد بودن من است) (من و این پنجره ها) (حس گل کاشتن) (خاطره) (زورگیری)

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۱٢/٤ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم