وقتی آدم رفت جلو آیینه و دید با خودش احساس غریبگی میکنه، میفهمه به یه جایی از زندگیش رسیده که دیگه هیچ جایی واسش نیست، هیچ اسمی، هیچ ردی، هیچ نشونی، از جلو آیینه میاد کنار و یه گوشه ای خودشو جا میکنه تا صبح شه، صبح که شد با زور خودشو میبره ثبت احوال که خودشو از خودش جدا کنه، اسمشو از تو شناسنامه ش در بیاره، واسه همیشه، تا آخر آخرش، دست آخرم که کارش تموم شد مث دیوار وایمیسه جلو خودشو میگه هی غریبه اینجا آخرشه بسلامت !
امشب سر راه برگشت به خونه، یه چیزی رو شونه م سنگینی کرد، این موقع ها یا باید فرمونو بچرخونی و هی بری (که میبینی جایی نداری واسه رفتن)، یا باید بزنی بغلو  پیاده شی لب خیابون بشینی به فکر کردن، که این چی بوده که اخر شبی اومده سراغتو و انقدر سنگینت کرده، یادش اومد یه بار لای کتابی که قرار بود بخونه، کاغذی گذاشته بود که بمونه بعده ها بخوندش، عنوانش همین بود ولنتاین.
حق داشت ولنتاین یک واژه یا یک روز نیست، ولنتاین یک صفت زمخت و بد قواره ست که باید زنجیرش میکرد و مینداخت دور گردنش، اما حالا وقتش نبود، آمد که بلند شود برود، دید کمرش تا شده، و کسی نفهمید یک مرد چرا آخر شبی در راه برگشت به خانه کمرش تا شد، راشو گرفت که بره، سر همون فرعیه که میره به هیچ جا، یکی زود رو شونه ش، هی عشقی کجا !
برنگشت که ببینه، که چشاشو ببینه، سرشو انداخت پایین و گفت بیخیال، تاریخ مصرفم تموم شده، اومد زیر گوششو و گفت از عشقت دارم میترکم لعنتی کجا ؟
و همین یک کجای ساده و معمولی بود که پیدایش کرد، که کجا بوده، که کجا قرار است برود، همون جا سرشو گذاشت رو شونه ش و خوابش برد، بعدأ که بیدارش کردند رفت جلو همون آیینه اولی، دید شده شکل یه پلاک، یه پلاکی که یه زنجیر بهش وصله و افتاده گردن یکی، یکی که از تمام دیوانگی های عالم فقط دوس داشتن بلده و دیگه هیچی !

+ من اون بازیگر پشت صحنه ام، که تو فیلم نامه نقشمو نوشتن مُردن، حالا اون پشت دارم تمرین مُردن میکنم بی دیالوگ، یک عمر منتظرم، منتظر وقتی که کارگردان اشاره کنه که بیام رو صحنه و بمیرم واسه همیشه، و هیچکس نفهمید منِ بازیگر قرار است بمیرم برای همان دست مهربانی که دستم را گرفت و گفت کجا ؟

+ این آهنگ جدید اقای صدا جا داره، جا داره واسه نشستن، حتی اندازه دو نفرم جا داره، دو تایی پاشید برید بشینید توشو و گوشش بدید، این روزای عشق بازی، دو نفری برید هر جا که رفتید، حتی وسط یه آهنگم خواستید برید دو نفری برید.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم