فیلم سیاسی؟ فیلم دینی؟ فیلم فرهنگی؟ یه شِبهه فیلمی که دور این سه ژانر وول میخوره و آخرشم به هیچ کجا نمیرسه و با سر میخوره زمین، یک مشت اشغالگر که همه کشت و کشتارها کارخودشونه، یه مشت عرب که واسه اربعین راهی کربلان، و این وسط یه خانوم بین این ور و اون ور هی بازی میکنه آخرشم نه پایان بازی سیاسیش نقطه میذاره نه پایان بازی دینی ش. یادمه یه زمان که میرفتیم کلاس زبان یه استادی بود میگفت واسه یاد گرفتن زبان هر ملتی اول باید فرهنگشون یاد بگیری بعد بری سراغ ادبیات و مکالمشون، راست میگفت در مورد فیلمم همینه وقتی میخوای از ملت عراق عرب فیلم بسازی یا از قشر نظامی های آمریکایی فیلم بسازی اول باید فرهنگ هاشون بفهمی و بعد بری سراغ ساختن ادا و ادوار های فلان ملت، که اگه بدون شناخت فرهنگ فقط بری سراغ اداها، فیلم میشه مجموعه ای از اداهای مصنوعی و اصل فیلم رو هوا میمونه.
مثلأ یک سرباز آمریکایی که بعنوان اشغالگر وارد یک مخیط غریبی شده و فیلم ساز از این شخصیت فقط به من تماشاگر ادای سیگار کشیدن سرباز آمریکایی را نشان بدهد و من گول بخورم که چه سرباز آمریکایی اشغالگر وحشتناک بدی است و همه چیز تمام شود، یا ادای در آوردن عینک دودی برای من ببینده میشود ژِنرال فلان فلان شده و بی دین و همه چیزه آمریکایی ؟ نه نمیشود و اینجاست که همیشه یک جای کار میلنگد و شخصیتی درست نمیشود و ببینده فقط یک مشت تیپ و اداهای مصنوعی را باید در ذهنش جمع کند و آخرش اسمش را بگذارد فیلم. اصلأ آخرش باید بلند میشدم و میرفتم یقه کارگردان ماجرا رو میگرفتم میگفتم آخه لعنتی قرار بود آخرش چی تو ذهنم کنی و نتونستی؟ همین جوری تو یه جمله بگو دست خالی نرم خونه خوبیت ندراه !
دومین اکران فیلم جشنواره برای من، قرعه ش به نام گام هایی شیدایی افتاد که تنها چیزی که در فیلم وجود داشت برای تعریف، فقط تصویربرداری و قاب های خوب آن بود و یک حس آلرژی که نسبت به محمدرضا شریفی نیا پیدا کردام که هر کجا میروم باید باشد با آن هیکل قلمبه و بازی یک نواختش و آخر سر هم یک مشت حرف که در سینما درِ گوش حسین اقا عباسی قشنگه تلاوت نمودم همین. مثلأ جمشید هاشمپور، دیدن کله کچل ش برایم دلچسب تر است تا موی بلند و این قرطی بازی ها، یا حتی بازیگر نقش اول زن هم اگر میدادند زبانم لال گلشیفته خودمان بازی میکرد یا ناتاشای قدیم قدیم ها خیلی بهتر بود تا این خانوم لوریت حنینو که صرفأ بخاطر بازی کردن چند سکانس با موهای نپوشانده بشود سرباز زن آمریکایی.

+ هی عشقی چشمهامو که میبندم تصاویر یکی یکی جلو چشام رژه میرن و منم یا واسشون دس تکون میدم یا واسه بعضیاشونم میشینم یه گوشه بغض میکنم و زیر چشمی نگاشون میکنم، این روزا رفتار دنیا با ما شده مث این زن های شلخته، در یه وقت های نامناسب یه سری شوخی های نامناسب تر سر راهمون قرار میده که خواستم بگم این تصاویر نمیشه واسه کسی گفت باید بشینی بنویسی و آخرشم یه نقاشی بکشیو بچسبونی به دیوار. یاد گرفتی ؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم