چشمانم نمیسوزد، خوابم نمی آید، حواسم جمع نمیشود، انگشتانم حروف را پیدا نمیکنند، قبلترش مغزم کلمات را پیدا نکرده اند، او نیست، من نیستم، ما نیستیم، برف نمی آید، شب تمام نمیشود، زندگی راه خودش را پیدا نمیکند، نمیرود، هیچ چیز سر جای خودش نیست، باید چشمانم بسوزد، خوابم بیاید، حواسم جمع شود، انگشتانم حروفشان را پیدا کنند، قبلترش مغزم کلمات را پیدا کنند، بایدِ باید او باشد، من باشم، ما باشیم، زندگی باشد.
باورت میشود من مرد روز نیستم، روز که میشود انگار همه چشم ها نگاهم میکنند، معنا کردن نگاه های هیزشان کار من نیست، خندیدن به روز و به چشم هایشان به من نمی آید، صبح به خیر برایم معنا نشده، روز آدم را خسته میکند، باید قانون زندگی عوض شود، باید شب روز شود، باید یاد بگیری در شب راه خودت را پیدا کنی، باید شب های بی حوصلگی یک عدد ماه داشته باشی تا زل بزنی، باید هر شب بوی خودش را بدهد، باید شب انقدر دیر بیایی خانه تا هیچ کس نباشد جز تو، آه چه گفتم خانه !
خانه باید بالکن داشته باشد، پنجره داشته باشد، گلدان داشته باشد، طاقچه و آیینه داشته باشد، خانه باید بوی چایی تازه دم بدهد، بوی قرمه سبزی جا نیفتاده، بوی ترشی های سر سفره، خانه باید صدای خنده داشته باشد، صدای بزرگتر، صدای جا افتاده ی چند پیراهن پاره تر کرده از من، خانه باید اتاق داشته باشد، اصلأ اگر هیچ چیز نداشت اتاق را حتمأ داشته باشد، یا نه حتی اگر فقط اتاق هم بود قبول، قرمه سبزی را همین جا روی پیک نیک بار میگذاریم، برنج هم بعدترش که خورشت جا افتاد میگذاریم، رخت خواب هم همان گوشه جایش خوب است، پنجره را هم بگذار باز بماند صدای خدا بیاید، اینها را ول کن خودت بیا یک دیقه اینجا بنشین ببین چه میخواهم بگویم،
خانه فقط باید زن داشته باشد ...
و اما زن، زن باید ... ( اینکه زن چه باید داشته باشد را شما بگویید لطفأ )
+ خالی شدن مغزی که خودش را زیر خروار خروار مو پنهان کرده و نتیجه ش میشود این خلاص ! (دو روزیست مراقب امتحانی فلان داشکده شده م و هزار هزار سوژه ای که هیچ کدامشان را بلد نشدم بنویسم، قرار بود از بابای مدرسه دوران ابتدایی م بگویم که امروز سر جلسه نشسته بود و برگه امتحان دستش دادم، قرار بود از پیر مردی بگویم که کف دستش تقلب ها نوشته بود لای بند بند انگشتش به ظرافت با حوصله بدون اینکه دستش بلرزد)
+ در یک رب مانده بخوانید ! (خودم را بستم)
           + احساس های پاک و کودکانه یک مادر ! (معصومیت از دست رفته)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم