تمام حرف فیلم: مردی مثلأ مشکوک، زنی کاملأ مشکوک، هتل، لابی، قرار داد، رستوران، پالتوی بلند، پالتوی کوتاه، چکمه بلندتر، صورت رنگی، صورت خیلی رنگی، گوشه دسشویی و شسته شدن صورت رنگی، نکته های ریزِ مستهجن و خاک برسری، خیانت، امانت، و ته تهشم صدای تالاپ تلوپ قلب بچه سه ماه و یک هفته ای ...
فیلم خوش ساخت و بدون انتهایی بود، ولی ته دلم میخواهد بلند شود برود یقه نویسنده و کارگردان ماجرا را بگیرد و بگوید آخه مرد ناحسابی مگر چند درصد مردان سرزمین من میتوانند زنان خودشان را رنگی کنن و بفرستن در میان جمع غریبه که مثلأ آبرو دار شوی یا نه اصلأ مگر میشود مردی که تا دیروز روی دنده غیرتش نشسته بود به یکباره تغییر کند و ... مثلأ نیمه سوم فیلم، فیلنامه کارگردان را بلند میکند و میبرد در گوش مرد قصه و میگوید زنت باید تغییر کند ولی من میگویم کارگردان باید در گوش مرد قصه میگفت بلند شو برو سیبیل هایت را بزن ابروهایت را تتو کن حتی و یک روسری شالی با چکمه های فلان بپوش !
راضی ام از دیدنش فقط حرف حسابم روی ابراهیم حاتمی کیاست، که انقدر قابل احترام و دوس داشتنی هست برایم، که در جمع های خودمانی هم باید حتمأ یک خان کنار اسمش بگذارم و ابراهیم خان حاتمی کیا صدایش کنم، دقیقأ همان کسی که قرار است وقتی در قبر میگذارندش یک نسخه از آزانس شیشه ای و یک نسخه از دیده بان و مهاجر را، رایت کنند و همراهش خاک کنند تا روز قیامت اینها را در دست بیگیرد و راست راست بچرخد، یا حتی خیلی اهل دل که باشی میتوانی یک گوشه ی آهنگ بوی پیراهن یوسف ابراهیم خان بنشینی و دنیا را نگاه کنی، حالا ابراهیم خان وسط یک فیلم مستهجن خوش ساخت چه میکند و اصلأ جایش اینجا نیست و فلان و بهمان، که فقط یک جواب میتواند داشته باشد که آن هم استاد فراستی خیلی قبلتر ها گفته بود: مزاجش عوض شده !
در هنر فن و دست طلا بودنش شک نیست ولی خدا کند فیلم " چ " رنگ تغییر مزاجی بابایش را برخود نگرفته باشد ...

+ در یک رب مانده بخوانید ! (داستان خودم)

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم