سلام عزیزم
خوبی؟ منم خوبم شکر نفسی هست، نه نه خودتو نگران نکن چیزی نیست، یه شکستگی کوچیکِ زود خوب میشه، آره آره رفتم دکتر گفتم شاید گچ بگیرن، نه آخه آقای دکتر گفت قلب رو که نمیشه گچ گرفت، نه چیزی نیست تیکه تیکه هاشو پیدا کردم ریخته بودن زمین برشون داشتم ایناها گذاشته بودمشون تو جیبم، آره عزیزم بیا بگیرشون بچسبونشون بهم همون شکلی که دوست داری درستش کن !
عه نگران نشو دیگه چیزی نشده که من الکی شلوغش کردم فقط یه کم از هم دوریم، و دلم برات تنگ شده همین، وگرنه این همه روز ندیدنت که چیزی نیست، من خیر سرم مَردم، قوی ام تحمل میکنم، خودمو جمع جور میکنم، چی اشک؟ گریه؟ کی من؟ نه بابا دروغه شایعه ست شما دیگه چرا باور کردی؟ آخه مگه چی شده که بخوام گریه کنم؟ تو نیستی؟ که هستی ! دستمو نمیگیری؟ که میگیری ! مراقبم نیستی؟ که هستی ! دوسم نداری ؟ که داری !
خب چه مرگمه پس  ...
نه رنگم نپریده، اینجا هوا یه خورده سیاه و سفید شده، تو خودتو ناراحت نکن چیز خاصی نیست، آره هوا یه خورده سرد شده ولی تو نگران نباش دستامو میکنم تو جیبم خودش گرم میشه، جیبامو کی گرم میکنه؟ وا چه حرفا میزنی شماها مگه جیب هم گرم شدنیه؟ یعنی میگی اگه الان تو اینجا بودی دست تو هم یخ میکرد، میگرفتم میذاشتم تو جیبم، جیب منم گرم میشد؟ به حق چیزای ندیده و نشنیده، شما امروزیا چه چیزایی که بلد نیستین، زمان ما پامونم دراز نمیکردیم حالا شما ... !
صدام که نگرفته نه، فقط چند شب پیش که پیاده میرفتم مثل همیشه و بعد نتونستم با تو حرف بزنم، وقتی حرفام داشت قلبمو ذره ذره خورد میکرد و میریخت کف آسفالت مجبور شدم یه خورده با خودم بلند بلند فکر کنم و حرفامو بخودم بگم، که سر و صدا زیاد شد و به گوشم نرسید حرفام، مجبور شدم بلند تر حرف بزنم که بشنوم که چی دارم میگم بهت، که یهو دیدم داشتم یه راه یه طرفه رو پیاده میرفتم، خلاصه مجبور شدم تا ته جاده برم تا بتونم دور بزنم بعد واسه اینکه تنها نباشم با تو هی حرف میزدم، بعد نه که یه کم از هم دوریم مجبور بودم بلند بلند بگم تا بشنوی، خلاصه همون شب فکر کردم فهمیدی صدام یه خورده گیر کرده ته همون جاده یه طرفه هه و الان همه صدام با خودم نیست !
شرمنده امشب که رفتم گذرم خورد به اون جادهه میرم پیداش میکنم میارمش، چی؟ تو هم فهمیدی یه تیکه از قلبم نیست؟ آره همون روز دکتره گفت یه تیکش نیستا گوش نکردم، میگفت اونجاش که مربوط به نفس کشیدنه گم شده، پس میگم الان چند روزه چرا نمیتونم نفس بکشم و شدم مث خاکستر سیگار و هر تکونی که چشات بهم میده یه خوردم میریزه رو زمین، چشم اونم نمیدونم کجاست ولی همین گوشه کنارا زیر دست و پاس پیداش میکنم.
آره قربونت، ببخش که بد موقع مزاحمت شدم عزیزم، از زندگی هم انداختمت، فقط میخواستم بهت بگم آدم یه دونه اسم قشنگ باید یه گوشه دلش نگه داره، یه وقت دیدی نیاز شد یه روزی ...

+ والسلام !  ( اینها فقط اراجیف یک بچه درس نخوان شب امتحانی در آخرین لحظات وقت درس خواندنش بود )

+ در یک رب مانده بخوانید ! (آسانسور معیوب لعنتی)      + بعد از خواندنش دلم خواست مادر شوم ! (روزمرگی)

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم