سلام !
آمدم بگویم رفتنی شدیم، الان نشسته م میان این همه شلوغی و میگویم رفتنی شدیم، من و تو، تنهای تنها، آنقدر تنها که به چیزهایی فکر میکنم که تا بحال نبود، خدا کند هتلمان کمی دورتر از خودش باشد، میخواهم راه بروم بعد تو هی دستم را بگیری، بعد برسیم و دستم را گرفته باشی، همان جلو نشان بدهم ریشه ی قلبت کجاست؟ سلام، فکر کنم زیادی ذوق دارم از رفتن از با تو رفتن، از اینجا و همه جاهای دیگر رفتن، سلام، نمیدانم تو امدی و من رفتنی شدم، یا تو آمدی که من رفتنی شوم، نمیدانم فقط میدانم رفتنی شدم، من و تو تنهای تنها، سلام، میدانی تو نباید یک چیزهایی را ببینی، مثل چیزهای بد، مثل جاهای بد، مثل اشک های مرد، میدانی که نباید ببینی؟  سلام، پس قول میدهی اگر رسیدم زنده، اشک هایم را نبینی و بگذاری بمیرم برایش، برایت؟ راستی سلام، آمدم بگویم ساک را بستی؟ همه چیزهایی که گفتم یادت نرود برداشتی؟ جا نماند یک وقت؟ جا نمانم یک وقت !
سلام آقای من، زمستان است، برف نیاید، سرد نباشد، برای آسمان چه فرقی میکند، هوای حرم تو همیشه بارانی ست، میدانم زیارتت نه به همت است، نه به قسمت، میدانم زیارتت دعوت است، دعوتم کردی میدانم، به چه بهانه میدانم، آخرش قرار است چه بشود میدانم، تولدم نزدیک است میدانم، اصلأ قبول من برسم نزدیکت همان جا از مهربان قول میگیرم هر سال تولدم را پیش خودت بگیرد قبول؟ اسفند، اخر زمستان، راس ساعت 6عصر، قرارمان همان قطار همیشگی، قبول؟ ما به در خانه ت عادت داریم آقا جان، اگر بگویی بمان، همان جا میمانم اگر بگویی ...

+ رفقا حلال کنید ما را، عازم دیار سلطان هستیم.

+ خیلی وقته دلم میخواد برم بشینم گوشه حرم از زبان تک تک آدم هایی که نگاهشان به گنبد است حرف بزنم و بنویسم برای اینجا، نشد مرا نخواند، حالا خوانده، جای همه تان را خالی مکینم، جای مان را خالی میکنید ؟

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم