همه آدما یه روزایی رو دارن تو زندگیشون که بترسن، از شب، از تاریکی، از تنهایی، از صدای رعد و برق و زلزله و هزارتا چیز دیگه، ترسا دو دسته ن یا ترسایی هستند که فقط ترس دارن و تن و بدن همه رو میلرزونه یا ترسایی هست که شخصیه و اختصاصی هر کسی واسه خودش داره، مثل ترسیدن از گربه، یا سوسک یا هر چیز دیگه، به نظرم اینا یه چیزای شخصیه و خصوصیه و کسی حق نداره تو حریم خصوصی دیگران دخالت کنه که چرا تو از فلان چیز میترسی، ترس نداره که و این حرفا، بعد هم این بشه یک ابزار واسه خندیدن بهش یا دست انداختنش، ترسیدن دختر و پسر و بزرگ و کوچیکی نداره، هر کسی تو هر جایی از زندگیش چیزایی داره واسه ترسیدن، به ترس های آدما احترام بذارید بعضیا هستن تو این زندگی فقط ترساشون واسشون مونده و دیگه چیزی ندارن.
مرد نیستی، مرد نیستی تا بفهمی یه ترس ساده و کوچیک میتونه اشکتو در بیاره و شروع کنی به زار زار گریه کردن، به التماس کردن، مرد نیستی تا بفهمی قهر کردن چشمهات چقدر ترس داره، که وقتی همه زندگیت جلوت وایساده و چشماش قهر میکنه از اون دسته ترس هایی که تن و بدنت رو میلرزونه بعد تر از زلزه و صدای رعد و برق، از اون ترس هایی که میترسی چشمات رو ببندی و باز کنی و ببینی دیگه نیست، دیگه ترسی واسه ترسیدن نیست، دیگه چشمی واسه قهر کردن نیست.
مرد نیستی که بدونی مردا تو زندگی شون یه روزایی رو دارن واسه پذیرفتن، که بپذیرن تموم شده، شکست خورده ن، باختن، همون وقتاست که رو میکنه بخودش و میگه هی مشتی آخرشه، باختی !
اون شب یا همون روز که چشمات قهر کرد و ساز رفتن زدی از سر شب تا آخر شب گریه کردم، بعد از اون هر وقت چشمات قهر کرد از سر میدون تا دم در خونه گریه کردم، وقتی تو خونه بودی و من گریه کرده بودم خیالم راحت شد که ترسیدم که هنوز میترسم، که هنوز هستی واسه ترسیدن، که هر روز که میرم سرکار لباس شلخته و کفشای پاره میپوشم، آستین بلیزمم ریش ریشه، موهامم بلند و شلخته ست، کفشام سوراخه، انقدر سوراخ که تموم زمستون آب میرفت توش، انقدر صبح ها همینجوری و با شکم گرسنه میرم سرکار تا به همه نشون بدم بالاخره یکی هست که نذاره شلخته بیام و لباس مرتب کنه تنم، من این مدلی ام، با موهای بلند و لباس شلخته، انقدر شلخته تا به زبون بیای و بگی، میخوام که بگی که نذاری، که بدونم هستی، اگه یادت باشه روز عقدمونم اهل کت و شلوار نبودم، همون لباس شلخته و بی حوصله رو داشتم میپوشیدم، اصلأ پوشیدم تا خودت اومدی و نذاشتی، هستی، نباختم، نمیدونم شاید روزی که دیگه نترسیدم یه کت تکی پوشیدم و رفتم موهامم زدم و اون کفشام که هیچ وقت نپوشیدم و در آوردم و پوشیدم تا ...

+ خدا کنه وقتی میمرم خوب خوابیده باشم، یه وقت خستگی نمونه تو تنم تا آخرش خسته باشم.

+ من مدرک معتبر دارم در زمینه دوست داشتنت در زمانی که دوستت ندارم !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم