خشک مغزی، سانحه ای ست که آب و تمام مایعات درون مخت خشک میشود، و دیگر خیس نیستی و تمام اعضای موجود در مغزت هستند خشک نشده اند از کار نیفتاده اند فقط خشک شده اند مثل همین برگ های زرد خشک شده ای که هنوز هستند ولی نیفتاده اند، این روزها حرف برای گفتن زیاد دارم، اصلأ راستش را بخواهم بگویم از صبح که بیدار میشوم تمام فکر و ذکرم شده که چگونه خودم را برسانم به ادیتور وبلاگ بنویسم از این روزها از خاطرات از احساس و حساسیت ها، ولی نمیشود، و تمام این شب ها یک کلافه گی زیر پوستی درونم موج میزند از اینکه دارم تک تک لحظات را از دست میدهم بدون نوشتنش، بدون ثبتش، برایم مهم است که ثبت کنم تمام خنده ها و اخم های این روزها را، بخودم بقبولانم که چه چیزهایی برایم مهم نبوده و حالا آمده جز لیست کارهای، بنویسم که در تمام طول عمرم یکبار هم سراغ قیمت طلا و سکه نرفتم، حتی روزهای خرید انگشتر و حلقه ی نشان هم نرفتم.
سه روز است که درگیرش شده ام که ظهر بود قرارمان این شد ناهار بخوریم کمی استراحت و ساعت چهار برویم تا طلا همان 96 تومان است یک چیزی بخریم و نکند یک وقت گران شود، ناهار را خوردیم ولی توی قسمت استراحت گیر کردیم ساعت از چهار گذشت خیلی گذشت به هفت هشت شب رسید و آن روز را از دست دادیم ماند تا شد فردا، فقط برای اینکه مطمئن شوم قیمت همان است سرک کشیدم مخم سوت کشید یک شبه شده بود 86 تومان و ... همین، تمام طول عمرم حرف زدن از طلا و سکه همین دو خط است و از خودم راضی م که بیشتر از این و حال بهم زن تر از این نیست.
بگذریم یک بیماری دیگری هم دامنم را گرفته به اسم هرز شده گی مغز، مثل همان پیچ ومهره ای که هر چه میکنی در میرود و جا نمیرود و هرز شده، مخم هرز شده رد میکند، تمام حرف ها و حدیث ها و اتفاقت را رد میکند، مثلأ چند روز پیش دلم میخواست بروم از این عکس سه در چهاری های حال بهم زن قدیمی بگیرم هی مدام به این و آن بدهم، چرا هیچکدام عکسم را توی کیف پولشان نمیگذارد؟ چرا هیچ کس کیف پول ندارد؟ عکسم را بگذارید توی کیف پولتان چهل سال بعد یک عکس سه در چهار سیاه و سفید قدیمی تا شده خیلی بدرد میخورد، به درد یک لبخند زدن، به درد اینکه بگویم یادش به خیر، بانو همین روزها یک عکس قدیمی از کودکی ام پیدا کرده زمان مهم نیست انگار چهل سال گذشته پیر شده ام !
گفتم مخم هرز شده جا نمیرود؟ الان چند روز است مدام می آیم اینجا هی سرک میکشم به کامنتها همه ش فکر میکنم یه پستی نوشتم و میام کامنتا رو جواب بدم ولی نه پستی هست نه کامنتی، ولی نوشتمشا، نمیدونم چی شده، فکر کنم تو این شلوغی مذاکرات و خشک مغزیم گم شده و نتونستن تایپش کن در هر صورت شما کامنتشو بدین قول میدم بعدأ یادم اومد چی نشوتم بشینم بنویسمش !

+ کاش مرد بهتری بودم، میمردم برایت و تو میماندی با خاطرات یک مرد مرده بهتر ...

+ این ظریفمون بود جناب نتانیاهو، کلفتمون ندیدی حالا !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/٩/٥ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم