مانده ام در دو راهی

بین دو راهی بـ ـودن یـ ـا نـ ـبـ ـودن !

وقتی پای بودن وسط کشیده میشود هزارتا حرف پشت سرش هست ...

و وقتی هم پای نبودن وسط هست هزار و یکی حرف پشت سرش هست ...

 

چرا این نبودن یک حرف بیشتر دارد؟ خب حرف، حرفِ دل !

این دو حرف که با هم میشود دل را چه کنم؟

دلم را دست که بسپارم؟

دلم را چه کنم .....

ببرمش کجا دستی بر سرش بکشم تا بنشیند چنتا اسباب بازی و آبنبات بریزم جلوی دستش تا شاید کمی گول بخورد؟

نـ ـمـ ـیـ ـدانـ ـم . . . !

اگر توانستم دلم را ذره ای به اندازه یک آبنبات یا یک لواشک گولش بزنم حتمأ نبودن را انتخاب میکنم و .....

شدیدأ احتیاج دارم با یکی حرف بزنم مشورت کنم کسب تکلیف کنم دعا کن، دعا کن خدا کمکم کند تا یکی را پیدا کنم و بشینم باهاش سیر تا پیاز حرف بزنم و تکلیفم را کسب کنم

دعا کن.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم