کاش میشد امروز سر کار نرم، همه جام درد میکنه، چشم هام گوش هام فکرهام حرف هام، همین خط سفید را ادامه دهی میرسی به شب، شب همه جا یک جور است، خانه ی ما، خانه شما، آشناست شب نه؟ درد همین است، شب شده خواب دیده ای، دست دراز میکنی میبینی نیست، چشم باز میکنی میبینی نیست، درد همین است، آدم از درد میمیرد، کاش شب ها زندگی آدم ها توی خودشان بود، من خیلی شب ها توی خودم گذاشتم بخواند ارغوانم تنهاست ارغوانم تنهاست، درد همین است، شب ها هم جای بدی ست برای خبر دادن، همه خبرهای بد را شب ها میدهند، یکهو زنگ میزنند بیدارت میکنند از پشت تلفن صدای زجه می آید، خودت تا ته قصه را دستت میگیری، آن طرف تلفن هم کسی حرفی نزند مهم نیست گرفته ای چه خاکی بر سر شده، درد همین است، میگوید گذشته را ببینیم، میگویم نه جان من نه بدرد نمیخورد، نحس است، میخواهی خجالت بکشم؟ نبینیم، شب خواب دیده ای دست دراز کرده ای نبوده همان شبِ نیمه زنگ بزنند بیدارت کنند از پشت تلفن صدای زجه بیاید فقط همین صدای زجه می آید، هیچ چیز نمیشنوی، شب را ادامه میدهی برسد به صبح بلند شوی بروی گذشته را ببینی، گذشته ات را ببینی، سرت را پایین بیندازی گذاشته را ببینی، گذشته ات را ببیند، خجالت بکشی، خبر بَدی داده اند، داغ دار شده ای، داغ درونی ست، روحت داغ شده، حالا امشب آمده ام خبر بدهم، غمگینم، غمگین است، آن روزها مدام میگفتم غمگین نباش، با محبت هم میگفتم که غمگین نباش، نمیدانستم، حالا فقط نگاه میکنم و از چشم هایم میخواهم بگویند که غمگین نباشد، حالا اگر این ها هم نتوانستند بگویند، باشد هیچ نمیگویم ولی همیشه نگاهت میکنم نگاهم میکنی ؟
شب شده، چشم هایم را میبندم، می آیی تند تر می آیی دستت را به من برسانی، همین کوچه، همین کوچه را بروی تمام میشود میرسیم، نگاه کن مهربان، همین کوچه پلاک هشت، تمام میشود، میرسیم، می آید جلوی در راهمان میدهد تو، همین شب، یک گوشه ی شب، نگاهت گیر میکند آن بالا، سرم را میندازم پایین، تو سرت را بالا بگیر و سلام بده، دستم را بگیر، من سرم به زمین است، آبرو داری کن پیش سلطان ...

+ اتفاقم به سر کوی کسی افتاده ست، که در آن کوی چو من کشته بسی افتاده ست

+ دلتان آمد برایم دلمان دعا کنید دلمان شور گرفته !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/٢٦ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم