خواب موندم، امروز صبح بعد چهار ماه واسه اولین بار جا موندم تو خواب، خواب موندن یه چیزی مثل یه تیکه چوب خشک یا یه زباله ای که روی آب دریا شناوره و نه غرق میشه نه جایی که باید بره میره، میدونی؟ شاید دیشب از اون شب هایی بود که باید میمردم، نه که بخوابم تا ابد بمیرم، فقط واسه دیشب بمیرم، راحت رو به قبله دراز بکشم به سقف نگاه کنم و در حالی که توی نگام، نگاه آخرین مرد دلشکسته باشه، پشت زمینه م همه چیز به‌ آهستگی شروع کنه به محو شدن و نابود شدن و مردن، وقتی صبح بیدار شدم هیچ چیز از دیشب یادم نیاد نه زندگیم نه مردنم، گاهی وقتا آدمایی که زندگیشون بنده یه تار مو، به مردن یه شبه نیاز دارن، راستی بیداری؟
نیستم، من کاشف گوشه تنهاییم، نیستم و این نبودنم از سر بی حوصلگی و بی دغدغه ای نیست، گاهی وقتا نبود آدما بسته به خالی بودنشونه، هیچ چیز که نداشته باشی واسه گفتن نیستی، ولی نبود من از هیچی نیست، از شلوغی نیست، آنقدر شلوغم، آنقدر شلخته م، آنقدر سر و تهم قاطی شده بهم ریخته که نمیدانم کجایش را بگیرم، کدامش را بگویم، امروز خواب موندم، از خستگی دیشب؟ نمیدانم، دیشب مثل کارگرهای ساختمانی که آخر شب با سر و صورت خاکی میروند خانه و یک گوشه بین زمین و هوا خوابشان میبرد یکجایی افتادم و خواب ماندم، امرزو یک چیزی سر جایش نیست، چیزی که دیشب راه افتاد که برود و رفت، امروز یک کسی گم شده و نیست، نیستی؟
همیشه همه محله ها یک سبزی فروشی هست که هر روز بیاید سبزی هایش را بفروشد، از سبزی فروش خبری نیست، فکر میکنم همه سبزی هایش را فروخته با پولش رفته ماشین خریده برگشته از پشت بلندگو مدام خبر میدهد دمپایی پاره پلاستیک کهنه خریداریم، آبگرمکن یخچال آهن آلات خریداریم، خبر میدهد که خریدار است، که خریدار همه چیز است، سرد شده، شبها دیگر نمیشود پتو را بندازی کله ت بروی حیاط و خودت را به خواب بزنی، سرد شده، یک پتو جواب نمیدهد، خوابیده م روی تخت، چشمم را دوخته م به فلان ستاره، سرما زا یک گوشه پتو میرود به جانم می افتد، خودم را جمع میکنم، دوباره چشم میدوزم به فلان ستاره و به صدای نزدیک شدن پاییز گوش میدهم، به این فکر میکنم چه خوب است آدم همیشه کسی را داشته باشد که خریدار باشد، که خریدار همه چیزش باشد، راستی خریدار همه چیزت هستم ؟

+ عشقی، بلدی دستاتو دریغ کنی ؟

+ بوی بعضی آدم ها، روی بوی عطرها، روی بدن مان میماند، تا همیشه !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٩ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم