این را برسانید به دست پیرمرد متولد فلانی که امروز ساعت یک ظهر، وسط کاغذها و پرونده ها، زیر این همه فشار گرما و کار سرش داد کشیدم.
سلام پدرجان، خوبی؟ میدانی پدر جان دیشب یه کله تا خود سحر بیدار بودم، گرچه سحر ها دیگه مثل سحرهای ماه رمضان نیست و بوی هیچ چیز نمی آید ولی من باز بیدار میمانم، ببین پدر جان سر صبح چشم باز نکرده وقتی که هنوز خوابی زنگ بزنند و بگویند تا نیم ساعت دیگر قرار است از فلان کوفت و زهر ماری برایمان بازرس بفرستن و لباس نپوشیده بدویی تا برسی و کمی مرتب کنی و یک هو سرو کله بی قواره شان برسد و بوی گند سیگارشان نشان بدهد روزه که نمیگیرند هیچ شعور انتخاب یک سیگار خوش بو هم ندارند، همین سر صبحی چقدر به ذوقت لطمه میزند؟ اینها به کنار، مردک بی شعوری که جایش آمده ام و تمام گند کاری هایش را میخواستن پای من بنویسند و مجبور بودم بروم نزدیک بوی گند سیگار بشینم و برای ذهن کوچک و نخودیش توضیح بدهم که فلان است و بهمان است هم بگذار کنار، اصلأ خود تو، خود تو که یک سال وقت داشتی برای تسلیم اظهارنامه کوفتی مالیاتت و یک هو روز آخر یادت افتاده که بیایی و خراب شی سرمان شعورت میرسد که سرور چیست؟ میدانی در کل میهن عزیزمان چند دست از مثل تو دقیقه ی نودی موجود است که همه بیفتن روی سایت مالیاتی کشور و انقدر حجم ترافیک برود بالا که هی قطع شود هی ارور بدهد؟ ببین پدر جان وقتی زنگ زدی و گفتم بله در خدمتم، یعنی کمال ادبم را ریختم زیر پایت، بعد تو بدون سلام و مقدمات آداب و معاشرتی بپرسی که حاضر است و من بگویم نه قطع بوده ایشالله فردا، یعنی تشکر کن و قطع کن و فردا بیا اظهارنامه ات را ببر، نه اینکه گول اسم گردن کلفتت را بخوری و شروع کنی از پشت تلفن داد و بیداد که اگر برده بودم کافی نت فلان میشد و بهمان، من که از این پسر بچه های تیش تیش مامانی نیستم، همان جا بلند شدم سرپا و صدایم را انداختم ته گلویم و گفتم و بسلامت بروید هر جا دلتان میخواهد من اینجا نوکر پدر شما نیستم را هم حتی فکر نمیکردی بشنوی نه؟ خب شنیدی یکهو یخت شکست و ارام شدی و گفتی خب بالاخره کی حاضر میشه، همین را نمیشد قبل از اینها بگویی؟ سنت بالا رفته شعورت را از دست دادی یا از اولش هم شعورت را جا گذاشته بودی دنیای ماقبل؟ من هم نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم ما کلأ قطعیم دیگه چیزی حاضر نمیشه و گوشی را گذاشتم.
باور کن پدرجان من اصلأ دوس نداشتم اولین تنش کاریم در اینجا تو باشی، ولی باز عیب ندارد، من اظهارنامه ات را زدم، نه اینکه فکر کنی از صدایت ترسیدم و زدم، طبق روال و ترتیب رفتم جلو تا رسیدم به اسم تو پیری که متولد فلان سال هستی و چهل سالی با من فرق داری، حالا تو فردا دلت خواست بیا بگیر، نخواستی هم بدرک، فقط یادت نرود فردا مراقب شعورت باشی که حرص تمام این بی شعورهایی که موقع تلفن زنگ زدن آداب و معاشرت ندارند را سر تو خالی مکینم و برای من یکی هیچ فرقی نمیکند که تو فامیلیت میدانچی می باشد و مثلأ نصف شهر ارث پدریت می باشد.
قربان تو دبیر اجرایی اتحادیه خراب شده تان.

+ یه سری آدما هستن پنج شنبه جمعه هاشون خیلی سخت میگذره، اینها آدم هایی هستند که خودشون بیماری خودشون پیدا میکنند، اصن نباس اینا رو ببری دکتر، اینا همونان که یهو پا میشن حاضر میشن میزنن بیرون، خداوکیلی اگه پنج شنبه جمعه ها دیدین یه راننده ای تنها سرشو انداخته پایین و آروم داره میره هی نرین پشتشون بوق بوق کنین، تنهایی از پنج شنبه جمعه گذشتن سخت میگذره، مرد میخواد ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٦ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم