بذار از اول واست بگم، زندگی مجازی م اینگونه ست که، صبح ها که از خواب بلند میشم، صبح بعنوان یه اسم زمان منظورم نیست، صبحی که صفته، یعنی صبح هم میتونه صبح باشه هم میتونه شب باشه هم میتونه ظهر باشه، یعنی هر وقتی که از خواب بیدار شم واسه من صبحه، من سر صبح چشام هنوز باز نشده تو تاریکی دور و اطراف چهار دست و پا خودمو میرسونم به سیستم و دکمه پاورشو میزنم بعد تا این هندل بزنه و بیاد بالا و خودمو میرسونم به یه جایی که روم به دیوار میشه و دست و صورت شسته میام میشینم پشت سیستم، اولین کاری که میکنم اینه که صفحه ریدرمو باز میکنم بعد حتی میرم کامنتامو چک کنم، خب دقت کن ببین تو دنیایی که قراره سرعت حرف اولشو بزنه پس خیلی مهمه که به سرعت بشه فهمید که در دایره دوستان وبلاگی من در مخشان چه میگذرد و چه میکنند، یعنی نویسنده وبلاگ بعد نوشتن پست و ارسال قبل از اینکه حتی خودشم بره ببینه پستش درست اومده تو وبلاگش یا نه من تو ریدر دارم و میخونمش، از این بریم جلوتر حتی اگه یکی خدایی نکرده بزنه به سرشو پستشو حذف کنه خب حذف کنه واسه خودش حذف کرده ولی هنوز من تو ریدر دارمش !
خب یه قدم باز برم جلوتر، رفتم سایت بازار و اپلیکیشن گودر گرفتم و نصب کردم، حالا با گوشیم هم ریدر دارم، خب اگر جایی باشم که دسترسی به نت هم داشته باشم خب ریدر مثل همه ریدرها میتواند باز شود و آمار همه وبلاگ های به روز شده را دارم و میخونمو والسلام، ولی فقط این نیست، این اپ جالب خوبیش اینه که وقتایی هم آفلاینی فیدهایی که قبلأ باز کردی و لود شده بصورت ذخیره شده رو خودش مونده میشه بازش کنی و شروع کنی به خوندن، خب شما فرض کن نشستی تو ماشین یا یک جای حوصله سر بر، بعد بازش کینم مثلأ وبلاگ یکی را باز میکنم و آرشیوش را به ته میرسانم و تا تهش را میخوانم، بعد مثلأ در یک زمان حوصله سر بر توانسته ام خودم را سرگرم کنم و علاوه بر آن فهمیده ام مثلأ فلانی در دو سال گذشته چه بر سرش آمده و چه در سرش جنبیده و ...
خب همه اینها را گفتم تا برسم به اینجا که من اگر قرار باشد سه ساعت وقت برای دنیای مجازی بگذارم قطعأ هفتاد درصدش را وبلاگ خوانی از من میگیرد بعد شاید اگر حوصله م بگیرد سری به شبکه های اجتماعی بزنم و کمی وول بخورم، حالا شما فرض کن فردا صبح که از خواب بیدار میشم یک جای زندگی م نیست، یک چیزی کم است، یکی چیزی بلند شده رفته و دیگر نیست، چه حسی میتونم داشته باشم؟ و این را هم بگویم خواندن وبلاگ برایم فقط خواندن وبلاگ رفقا و کامنت دادن و اظهار ارادت نیست، یک جور ارضا شدن است، یعنی یک جایی هست در مغزم که هی باید بخوانم بخوانم تا ارضا شود و سیر شود و دست از سرم بردارد، خب گودر دنیای خوبی بود که براحتی این حس درون مغزی ام را ارضا میکرد، با رفتنش قطعأ زین پس یک جای زندگی ام میلنگد.
حالا تا من بیام به فیدخوان های دیگه عادت کنم و ببینم دکمه فلانش کجاست دکمه بهمانش کجاست شاید پیر شم و از اینجا برم، دیروز زد به سرم و نشستم ببینم چنتا از آدم ها مجازی تو ریدرم دارم به اعداد جالبی رسیدم، سه پوشه، یکی 136 عددی، یکی 43 عددی، و یکی 98 عددی، باورم نمیشد حدود سیصد وبلاگ زنده را میخوانم، تازه سه تا اکانت ریدر دارم که آن دو تای دیگر را از بیخ و بن قیدشان را زدم، خاکشان کردم و دنبال سنگ قبر برایشان میگردم.

+ بعنوان کسی که فیدلی را معرفی کردم و جز اولین آدم هایی بودم که سراغش رفتم از ترس از دست دادن تمام فیدهایی که با خون دل جمع کرده ام، امروز در اولین روز مرگ ریدر بالاخره نقطه ضعفش را یافتم، بعنوان نقطه قوت فیدلی همین بس که نیاز نبود یکی یکی تمام فیدها را اد کرد و خودش با اکانت ریدر مچ میشد و این کلی می ارزید، ولی نقطه ضعفش که خیلی بزرگ است فیدلی با پروتکل https کار نمیکند، و این بدین معنیه که تمام وبلاگ هایی که فیلتر هستند، مثل وبلاگ های وردپرسی، بلاگ اسپت و ... را نمیتواند بیاورد، و این برای مایی که از فیلترینگ رنج میبریم یعنی فاجعه، پس فیدلی را کنار بگذارید و بیاید سروقت commafeed که هم ظاهر ساده ای دارد، هم نقطه مثبت فیدلی را، همان مچ شدن با ریدر گوگل را دارد و هم میتوان وبلاگهایی که از چرخه آی دی های ما خارج است را بخوانیم، و نکته ظریف دیگر پشتیبانی از زبان مادریمان را هم دارد و این برای منی که از غرب زدگی و لاتین حرف زدن های زیاده روی، بیزارم خیلی خوب و دلچسب است، به امتحانش می ارزد.

+ گودر که فید خواندی همه عمر، دیدی که چگونه فید نخواندی بقیه‌ی عمر؟

+ تجربه رفتن به سایت هایی مثل گودر، بعد مرگش، مث رفتن بالا سر جنازه ست !
افزونه های مربوطه برای موزیلا (فیدلی)  (کمافید)  (اولدریدر)

+ آموزش (commafeed)  و آموزش (theoldreader)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/۱۱ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم