شده تو خواب، خواب ببینید که دارید خواب میبینید؟ یعنی دو تا خواب دیدن در یک خوابیدن، یک خواب دیدنی که خودش خواب است، یعنی یک بار بروید بخوابید و خواب ببینید که خوابیدید و دارید خواب میبینید، پس بیدار شدنش هم سخت تر است، از خواب بیرون آمدنش هم دو مرحله را باید بگذرانید تا بیدار شوید، اگر فیلم mama را ندیده اید، اگر به ژانر فیلم های وحشت علاقه دارید نه وحشتناک های اخیر که چند کیلو روده و معده خرج فیلم شان میکنند تا ترسناک شود، یا حتی اگر میخواهید ببینید چگونه میشود در یک سکانس کاملأ ترسناک یکهو ورق برگردد و آنچنان احساساتی در قبلتان قلمبه شود که بغض کنید دیدن این فیلم لعنتی را از دست ندهید، یک سکانس فیلم، یک جایی آنابیل روی تخت خوابیده و خواب دیدنش شروع میشود و با وحشت از خواب میپرد و چشم هایش را باز میکند و ویکتوریا را دم در اتاق میبینید و مبهوت از خواب دیده شده اش هست که دارد خواب میبیند تمام این ها را ...
یک جایی هم هست در فیلم، یک سکانس لعنتی هست، که یادت می اندازد که زندگی از یک جایی به بعد به دو قسمت تقسیم میشود، قسمت قبل و بعد از بوسیده شدن، بعد با خودت کلنجار میروی که الان در کدام قسمت زندگی ت قرار گرفته ای، دلت نمی آید چشم هایت را ببندی و با چشم باز مرور میکنی عمرت را بدنبال یک بوسه، که اگر فیلم تمام شد و من نبودم حداقل بدانم در قسمت بعد از بوسه از دنیا رفته ام یا قبلش، دخترک کوچک که کنترل کردنش سخت است، یعنی جانور هاری که در جنگل بزرگ شده و حالا میخواهی در آغوشت آرام بگیرد، تمام هیکل گنده ات، تمام دست و پاهایت را بکار میبری تا کنترلش کنی و آخر سر دست های کوچکش را با زور به لبانت میرسانی و میبوسیش، و اینجا، دقیقأ همینجای فیلم است که کارگردان کات میدهد و مینشیند گوشه ای شروع میکند به سیگار کشیدن، و از اینجا به بعد فیلم را خالی میگذارد و وقت میدهد که زندگیت را تقسیم کنی، بعد دلت میخواهد گوشی را برداری و زنگ بزنی و بگویی درست است الان ساعت چهار صبح است و تو نیمتوانی حرف بزنی ولی هنوز هم بعد از تمام این روزهای لعنتی دلت میخواهد رامم کنی، آرامم کنی، به آغوشم بکشی و زندگیم را تقسیم کنی ؟

+ التماس کجای زندگی آدم قد علم میکند؟ این که بگویم کم دارمت، تو هم بگویی من هم، یا من بگویم نیاز دارمت، تو هم بگویی من هم، این چه چرخه مزخرفی ست؟ تو هم؟ من هم؟ که چه بشود؟ این که بایستم به چشمانت زل بزنم و التماست کنم که ندارمت خودش درد است، آنقدر دردش بزرگ و سوزنده ست که تا عمق پیریت سرک میکشد، این درد سوزنده که هم درد نمیخواهد ...

+ یک روز، خوب تویی.

+ آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش !

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۳ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم