دیشب مرا خواند، مرا با اسمش صدایم کرد، یعنی اسمم را که بعد از مدت ها صاحب پیدا کرد بود، با همان اسم که مال خودش بود مرا خواند، اسمم را با چشم هایش صدا زد، اسمم درون سرم چرخید انقدر چرخید که شب برگشت به دستهایش، همان موقع که نگاهم میکرد و با دستهایش اشک هایم را پاک میکرد، اسمم را دید کف دستش، از روی دست های آدما میشه عاشقشون شد، از روی کف دست های آدما میشه عاشقشون شد، نشستم رو زمین، زل زدم به دستهایش، دست هایش بوی وفا میداد، بوی غیرت و مهربانی، کف دستهایش خسته شده بودند، روزهای بدی را دارد میگذراند، روزهایی که چشم هایش به دیدنشان عادت نکرده بود، دلش گرفت، دلش میخواست دست هایش را ببندد به دست هایم، دوباره صدایم کرد، نه اصلأ، دیشب دیگر صدایم نکرد، انگار صدای صدا کردنش را کسی خورد کرده باشد، انگار اسمم را کسی برایش شکسته باشد، دیشب دیگر صدایم نکرد، نامم شکست در گلویش، دستهایت ادامه دارند هنوز ...
هنوز نمیدانم برای یک شب اشک ریختن چقدر آغوش لازم است، میگن یکی از نشونه های خدا همین آغوشه، همین آغوشی که از تولد یکی باید به آغوش بگیرتت تا مرگ که باید در آغوش کسی جان بدهی، هیس آرام، عشاق در آغوش هم به خواب رفته اند، نمیدانم چه قصه ها دارد این آغوش، دیشب آدرس آغوشت را از شب پرسیدم، نشانی که داد به دریا رسید، نمیدانم تو به دریا زده ای و من بدنبالت آمدم، یا من باید دل به دریا بزنم و تو بدنبالم بیایی، دیشب به دریا رسیدم، منتظر موج بودم، موجی که بیاید و ببرد مرا، ببین لعنتی کسی اینجا دارد دل به دریا میزند که از آب هراس دارد، تنهایش نگذار، محال است آغوشت تنهایش نگذار ...
و من مسلمان میشوم هر شب با دیدن قبله در چشمانت، میبینی خدا جون؟ این پایین یکی با شب دس به یقه شده، مدام داد میکشه سر شب، تو که آروم بودی چی شده هی تو سرم داری داد و بیداد میکنی، که چی؟ که تنهام؟ که مُردم؟ که قراره یه روز دستمو بگیره و تو خاک بذاره؟ خدا جون میبینی هیشکیم نیست جدا مون کنه، ما فقط شبو داشتیم که حالا اونم شده واسمون درد، بدبختی، بیخیال بیخیال شب، بیخیال !
کمی صبر کن زندگی، من هنوز یک شب در کنارش نخوابیدم، صبر کن لعنتی من هنوز نامه ی عشقم را باز نکرده ام، کمی صبر کن زندگی اینجا کسی قد تمام عمرش خسته ست، کمی صبر کن نفس بکشد، کمی صبر کن زندگی بگذار صدایم کند، نامم را کسی برایش خورد کرد، بگذار صدایم کند ...

+ نویسنده مرده است ...

+ در یک رب مانده بخوانید ! (بیسیم چی)

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٢/٤/۱ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم