اون قدیما چنتا محله بالاتر از ما یه بقالی بود، از بقیه بقالیای اطراف شیک تر بود، یه سری صبح های زود باز میکرد واسه شیر بعد میبست و تا یازده دوازده دیگه نبود، همون موقع ها که عکس کارتی شده بود دغدغه پسر بچه ها، باهاش هم عکس برگردون بازی میکردیم هم رنگ لباس، واسه عکس برگردون باس میرفتیم سر پله اون پیر مرده، آخه تو محل فقط پله اونا سنگ مرمر داشت و میچسبید بازی کردن، حتی بعضی وقتا زن پیرمرده میومد آب میریخت رو پله شون که خیس شه و ما ویلون شیم تو کوچه و بشینیم سر آسفالت بازی کردن، یادمه پشت ویترینه اون مغازه هه یه بسته عکس کارتی بود که عکس روش مارادونا بود، چشم همه بچه های محل به اون یه بسته بود، شایعه شده بود اون بسته همه ش عکسای مارادوناست، یادمه اون روزا شده بود رقابت، هر کی زودتر پولاشو جمع کنه و بره بگیرتش، اون موقع مارادونا یعنی فوتبال، جام جهانی یعنی مارادونا، جام جهانی یا برزیل اول میشد یا مارادونا، ایتالیا و فرانسه هم بودن که هی تا لب مرز خودشون میرسوندن، ولی آخرش یا برزیل برنده میشد یا مارادونا !
سال 98 وقتی خدادعزیزی تک به تک شد، زد تو دروازه، رفتیم جام جهانی، گل و زد، از کنار دروازه رد شد، از زمین اومد بیرون، از رو تبلیغات پرید و رفت جام جهانی، نه خودشو لنگ پاسپورت و ویزا کرد، نه گذاشت ببینه مردم چی میگن، خودش پا شد رفت جام جهانی همه هم دنبالش رفتن، اون روزا، روزایی بود که شلوار گرمکنا یا سبز بود یا‌ آبی، با اون نوارای سفید کنارش، هم کمرش کش داشت، هم پایین پاچه هاش کش داشت و جمع میشد، ولی بازم عکس رو کارتا مارادونا بود، همه هم فکر میکردن یا برزیل اول میشه یا مارادونایی که نبود، ولی فرانسه برد، دیروزم خدادعزیزی گل زد، همیشه خدادعزیزی گل میزنه و میریم جام جهانی، دیروز همه ایران شدن خدادعزیزی و پا شدن حاضر شدن که بریم جام جهانی، ولی این جام جهانیا مزه نمیده، زودی برمیگردیم، من میگم بذارین بخوریم به چند روز تعطیلی، قشنگ دسته جمعی همه یه ده پونزده روزی پاشیم بریم برزیل خوش بگذرونیم و بیایم، الان رفتن هول هولکیه، خیلی از دخترا هنوز نمیدونن لباس چی باید بپوشن، پسرا هم هنوز موهاشون شونه نکردن، تازه حمید استیلی هم باید پیداش کنیم ببریمش که دوباره یه گل بزنه به آمریکا و ... آره آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه ! 

+ آخر فیلم ها، قهرمان داستان عشقشو میبوسه و یه تنه میره جلو و میمیره، ولی اول زندگی ما‌ها، کسی عشقشو میبوسه و تا آخر زندگیش یک عمر میمیره ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٩ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم