حوصلتو ندارم عوضی ! امروز خیلی گشتم دنبال یه آیینه ای چیزی تا انعکاس چشم هایم را در چشم هایم ببینم و سرش داد بکشم و بگوبم حوصلتو ندارم عوضی ! میشود که آدم حساب زندگیش از دستش در برود یادش نیاید که با چه آرام میشده و کجا پناه میگرفته، اصن یادت هم نمی آید جه روزی و جه ماهی و جه سالی دارد زندگی میکند، من امروز از صبح سیاه و سفیدم، از صبح که چشمم را باز کردم دیدم یه عکس قدیمی تاریخ مصرف گذشته ام، که گوشه ام هم تا شده، آره یه گوشه م تا شده، حتی اولای صبح صدا هم نداشتم، یعنی مثل فیلمای تاریخ سینما که صدا ندارند، بعد کم کم صدا که آمد، ولی صدای جیغ بود، جیغ پسر بجه ای که مادرش را، پناهش را، گم کرده، سیاه سفید بود، همه جیز،
صبح آدم باید چایی بزند به بدن، یک صبح تلخِ سیاه و سفید که گوشه ام هم تا شده بود برایش جایی ریختم گذاشتم تا خنک شود بخورد و برود، خورد لبهایش را جمع و جور کرد، لباسش را پوشید و رفت، همبنجور که پایین میرفت فهمیدم چه گهی را با چاییم قاطی کردم و خوردم، فکر میکردم حداقل انقدر مرد باشم که بتوانم یک پایان خوبی را برایت رقم بزنم، منتظر بودم یک پایان خوش از زندگی ببینم، چایی صبحانه تمام نشده بود که بغض داشتم، که تمام بغض بی کسیهای عالم در گلویم جولان میداد، و من هر روز صبح تو و پایانت را با چایی به خورد معده م میدهم و مثل جنازه ای که جسدم مانده باشد و بوی گند بدهد بو میدهم ...
هوای بی حوصلگیم حس پیکان قراضه ای دارد که پشت جراغ قرمز خاموش کرده و راننده درونم از خجالت سرش را روی فرمان گذاشته و همان جا جان داده، نه با هول میشود کاری کرد نه سیم بکسر، راننده اگر هم تمام نکرده باشد وسرش را بلند کند بی فایده ست، خسته ست، زندگی خسته ش کرده بگذارید روی همان فرمان پیکان قراضه ش تمام شود ...

+ من واسه سلامتی ضرر دارم، مث سیگار ...

+ عجله کنید 15 روز تا حذف ریدر فرصت دارید ... (دانلود فید های گودر)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/۳/٢۸ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم