دلبرم در مذهب ما بی وفایی کارنیست . . . . .

شمع اگر عاشق نباشد تا سحر بیدار نیست . . . . . !

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

 

 

این پست هدیه است از یکی از دوستانم بدون هیچ گونه دخل و تصرفی تقدیم میکنم و از قلم زیبای این حسین عزیز تشکر میکنم دوست داشتید به وبلاگش سر بزنید !

 

 

 

 

با اجازه از دوست گرامی بهی شروع میکنم تا داستان واقعی یه سفر رو تعریف کنم بدون حاشیه پردازی میرم سر اصل مطلب !
و ما که نقش اول این داستانیم
کسایی که از روزی که به دنیا میان میشن شاهکار این فیلمنامه
از همون لحظه ای که ما رو تو بیمارستان برعکس میکنن تا به یمن ورود به دنیا گریه کنیم فرشته ای به نام مرگ راه میافته دنبال ما روز و شب با ماست و حتی از رگ گردن به ما نزدیکتر اون فرشته براش مسلم که آمده ما رو با خودش ببره ولی برای ما شاید اصلا مهم نباشه شاید که نه خودمونیم اصلا مهم هم نیست همیشه هم به خودمون میگیم ای بابا حالا کی مرده !یا به قولی میگیم مرگ برا همسایه ست نه برا ما ....
شاید تقصیر نداریم آخه ما یه 10 باری نمردیم که بدونیم قرار که بریم به خاطر همین قبل از این که داستان شروع بشه (یعنی همون اتفاقات بعد از مرگ) اصلا راستش رو بخوایم فکرشم نمیکنیم که ما .... ( ادامه مطلبـــــــــــــ )

 

حسین (امید))

 

♥.♥.من خودم خواسته ام کار به اینجا برسد ... ♥.♥.


اما خوب داستان شاید از یه روز صبح شروع بشه یا یه روز عصر یا هر ساعتی که قرار باشه آخه مثل یه قرار ملاقات که بدون هیچ تاخیری اتفاق میافته و اون قرار برای هرکس تو یه سال و یه ماه و یه روز و یه ساعت و حتی یه ثانیه قرار که باشه و حتما هم خواهد بود بدون تاخیر حالا میخواد تو آسمون باشی سر صف نون باشی یا سر کلاس و یا تو رختخواب!
میگن آدما بهشون الهام میشه که رفتنی ان شاید اینجور باشه ولی خوب وقت قرار که برسه ما بدون اینکه بدونیم باید یه امانتی رو پس بدیم و اون چیزی نیست جز جـــان تو بدنمون ....
و بالاخره اون لحظه فرا میرسه میگن برا بعضی ها شیرین و برا بعضی ها تلخ و درد ناک چطور ؟
برا اونا که شیرین میگن لحظه جون دادن مثل بوییدن یه سیب یا بوییدن یه گل راحت و آرام
اما خوب اونایی که اینجورین خیلی کم هستند و برای اغلب افراد یه اتفاق دیگه ای میافته یه اتفاق سخت
وقتی ملک الموت میاد بالای سرشون سخت ترین لحظه عمر که فکرشم نمیکردن شروع میشه آخه یه پیغمبری بعد از مرگ ازش سوال میکنن میخوای دوباره زنده بشی و برگردی دنیا میگه از ترس دوباره مردن نه میگن مگه چطور بود مرگ میگه جون دادن مثل کندن پوست یه گوسفند زنده زنده سخت و دردناک بود ....
حالا اون پیغمبر بود خدا به داد ما برسه ...
اون لحظه آخر همراه همیشگی ما شیطان کثیف هم تشریف میارن تا هر چی رو که وابستگی داشتیم بهش لحظه اخر بیاره جلو چشممون تا نتونیم راحت دل بکنیم از دینا
شنیدید میگن فلانی چشم به راه پسرش یا چشم براه دخترش نمیتونه جون بده موضوع همین که وابستگی ها رو میاره جلو چشم آدم تا جون دادن رو سخت کنه گاهی بعضی ها چند روز طول میکشه تا جون بدن ...

خروج روح از بدن به چند نوع انجام می شود ,گاهی با یک سکته قلبی, گاهی با تصادف آنی ,گاهی در اثر بیماریهای کوتاه مدت و یا دراز مدت و یا گاهی در قالب به قتل رسیدن که نوع متعالی آن شهادت در راه خداست .
در مرگهایی که به طور تدریجی صورت می گیرد ,انسان محتضر در حالی که در بستر افتاده و همه اطرافیان از او قطع امید کرده اند ,نحیف و نزار شده و به جهت بیــــــــمار ی,قوای او تحـــــلیل رفته و چــــــشمش بی فروغ می گردد ,رنگـــــــش پریده و زرد شده , دستگاهها ی بدن او منظم کار نمی کند, قلب و ریه و کلیه و جهاز تنفس و گوارش کم کم از فعالیت لازم خود می افتد و بیمار میان هوش و بیهوشی ,خواب و بیدار است ,تا مقدمات خروج روح از بدن وی می شود .
روح از دست و پا کشیده می شود که این حالت را می توان در محتضر مشاهده کرد .برخی از محتضران در هوشـــیار ی کامل این مطلب را عنوان کرده اند .مثلا گفته اند که روح ,دیگر در دست و پای من نیست ,روحم حالا به طرف سینه ام آمدهو حس می کنم که دیگر در اعضای پایین بدنم نیست .کم کم روح به بالای سینه می آید و می خواهد خود را به ناحیه سر برساند و از آنجا خارج شود ,و چنین هم می شود .در آخرین دم ,روح به صورت سیاله روشنی از ناحیه سر خارج می گردد ,و آخرین نفس چون نفخه ای است که اغلب حاضرین بر بالین محتضر مشاهده کرده اند ,که خروج روح از بدن در ان لحظه نشان می دهد .در آن هنگام سر به طرف یخم می شود و بدن بی حرکت می ماند و قلب و ریه و مغز از کار می افتد و مشخص می شود که مرگ جسم حاصل شده است .
در قرآن کریم درباره کافران و منکران می خوانیم :(اذا بلغت التراقی)
تراقی جمع ترقوه به معنی استخوانهایی است که گرداگرد گلو را گرفته است زیرا هنگامی که روح از بدن خارج می شود ,اعضایی که فاصله بیشتری از قلب دارند ,مانند دست ها وپاها زودتر از کار می‌افتند ,گویی روح به تدریج خود را از بدن برمی چیند تا به گلوگاه برسد .
امام علی (ع)زیباترین ترسیم را از مرگ و لحظه جان دادن و قبض روح را در نهج البلاغه آورده اند که پیشتر آن را ذکر کردیم .
چرا بعضی از کافران آسان قبض روح می شوند؟
از امام صادق پرسیدند :چگونه است که کافری را م یبینیم آسان جان می دهد در حالی که ســـخن می گوید و می خندد ,مانند چراغی یکباره خامــوش می شود ,و از طرفی در میان مومنان کسانی به همین گونه یافت می شوند . همچنین در میان مومنان و کافران افرادی دیده می شوند که هنگام سکرات مرگ شدائدی را تحمل می کنند ؟
حضرت فرمود :(هر آسایشی که در آن موقع به مومنان دست دهد پاداش عاجلی است که به آنها داده می شود و به هر شدت که دچار شوند برای پاک کردن آنها از گناهان است تا پاک و پاکیزه به آخرت باز گردند و هیچ مانعی در راه استحقاق آنها برا ی کسب ثوابهای الهی وجود نداشته باشد .و هر آسانی در آن هنگام در حال کافران دیده شود برای پاداش کارهای نیک آنها در دنیاست تا وقتی که به آخرت باز می گردند چیزی جز آن چه عذاب آنها را ایجاب می‌کند برای خود نداشته باشند ,و شدت و سختی حال کافران به هنگام مرگ و جان دادن ,سر آغاز مجازات‌های الهی پس از پایان یافتن نیکی ها و حسنات آنها است ,که خداوند دادگر است و ستم نمی کند .)
حالات محتضر هنگام قبض روح .
در برخی از روایات اسلامی در خصوص چگونگی حالات محتضر به هنگام قبض روح نشانه هایی مطرح شده است که در اینجا به اختصار اشاره ای خواهیم کرد .
رسول گرامی اسلام فرموده است :(سه چیز را نسبت به مرده مراقب باشید ,هر گاه عرق به پیشانیش نشیند و اشک از چشمش سرازیر شود و لبهایش خشک گردد ,آن از رحمت خدا است که بر او نازل شده است. و اگر مانند کسی که خفه شده صدا کند و رنگش سرخ شود و لبهایش به رنگ خاکستر ی درآید، آن از عقاب خداوند است که بر او فرود آمده است .)
امام صادق می‌فرماید :(هنــگامی که دیدی مومن چشمانش را خیره کرده و اشک از چشم چپش سرازیر شده و عرق برر پیشانیش نشسته و لبهایش جمع شده و آب از بینی او خارج می شود ,هر کدام از آنها برای تو کافی است که به سختی مرگ پی ببری .)
و نیز از آن حضرت درباره میت که در موقع مرگ اشک از چشمانش سرازیر می شود پرسیدند ,فرمود:(این به هنگام دیدار پیامبر خدا و دیدن چیزی است که او را خوشحال کرده است ,سپس فرمود :آیا نمی بینی انسان در موقع دیدن چیزی که محبوب اوست و او را شادمان می کند ,اشک از چشمانش فرو می ریزد و خنده می کند .)
چگونگی قبض روح منافقان .
فرشتگان مامورند که در آستانه مرگ مجازات منافقان را شروع کنند ,تا طعم تلخ نفاق را بچشند لذا بر صورت آنها می کوبند ,برای این که رو به سوی دشمنان خدا رفته اند , و بر پشت آنها می‌زنند ,به خاطر این که به ایات الهی و پیامبرانش پشت کرده اند :
(فکیف اذا تو فتهم الملائکه یضربون وجوههم و ادبارهم .ذلک بانهم اتبعوا ما اسخط الله و کرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم .)
سختی جان دادن کافر
به امام صادق عرض کردند : مرگ را برا ی ما توصیف کن . امام فرمود :(آن برا ی مومن مانند پاکیزه ترین بو یخوش است که استشمام می کند ,به سبب بوی خوش آن به خواب می رود و همه دردها و رنجها از او بر طرف می شود ؛و برای کافر مانند گزیدن افعی و نیش کژدم است .)
عرض کردند :گروهی می گویند که آن سخت تر از بریدن به اره ,پاره کردن با قیچی و شکستن با سنگ و گردش محور آسیاب در حدقه چشم است.
فرمود:(برای بعضی از بدکاران و کافران به همین گونه است ؛آیا نمی نگرید برخ یاز آنها این سختیها را به هنگام جان دادن می بینند و آن مرگ از همه شدائد سخت تر است ,جز عذاب آخرت که آن سخت تر از عذابهای دنیاست .)
قبض روح مومن
افراد مومن که دل به خدا داده و تسلیم امر اویند ,مرگ در نظر آنان آسان و گوارا است .
امام سجاد فرمودندکه خداوند عز و جل می فرماید :(من در هیچ امری مانند روح مومن درنگ نکردم ,زیرا آن مومن از مرگ کراهت داشت و من هم کراهت داشتم به او ناراحتی برسانم .

پس زمانی که اجل محتوم آن مومن رسید ,من دو شاخه گل از بهشت برای او فرستادم. یکی از آنها مسخیه نام داشت و دیگری منسیه ,که او را از تمام امور دنیا به فراموشی و نسیان می‌اندازد

 

حسین (امید))

 

♥.♥.من خودم خواسته ام کار به اینجا برسد ... ♥.♥.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم