دیدن فیلم سیاه و سفید حوصله میخواهد، حوصله ای به همان اندازه سیاه و سفید و ساده، بدون هیچ رنگ و هیچ نقشی، بدتر از آن اینکه فیلم سیاه و سفیدت صامت هم باشد، یعنی دو ساعت باید بشینی پشت مانیتور و صدایت در نیاید، یه کم که زمان بگذرد کم کم گوشت شروع میکند به نالیدن که خسته شده است و کم آورده، اینجا درست همان جاست که چشم ها باید حرف ها را بشنود، یعنی هم کار خودش را بکند، هم زحمت شنیدن حرف های گوش را هم باید به دوش بکشد، اینجا همان جاست که چشم ها حرف میزنند و گوش می کنند !
فیلم آرتیست دقیقأ فیلمی ست که برای گفتن حرف هایش به صدا نیاز ندارد، برای دیدنش به گوش هایتان نیازی نیست، وقتی رنگ را از فیلم میکشند بیرون یعنی چشم هایتان فرصت بیشتری دارد که به حرف ها هم گوش بدهد، اگر این فیلم را ندیده اید به شدت توصیه میشود به دیدنش.
از فیلم که بگذریم میرسیم به بازیگر زنِ خوش نقش و ریز نقشی که با حرکات بسیار ساده ش آن چنان تصویرهایی در مخ آدم میکارد که الان بعد از گذشت اوه ماه که دوباره اسمش را شنیدم تمام تصویر ها و حرکاتش در مخم شروع کردن به راه رفتن و بازی کردن، حالا شما فرض کنید یکی از این تصویر ها رقصیدن چند لحظه ای دخترک باشد، الان سه روز است که برنیس بژو درون مخم شروع کرده به رقصیدن، با همان لباس سفید، با آن کیف کوچک درون دستش، حتی صدای ترق تروق کفش های زنانه اش هم در یک سالن خالی می آید، ولی چه شد که یاد این بازیگر را افتادم؟
اصغر فرهادی یا مرد اسکاری ایران، این روزها باز سر و صدایش می آید، این بار از کن، شاید کم کم باید اسمش را بگذاریم آقای درام های پیچیده، نمیشود درباره الی را دید و هیچی نگفت، یا حتی نمیشود جدایی نادر از سیمین را دید و دوباره ندید، حالا سر و صدایش با اسم گذشته به گوش میرسد، وقتی شنیدم نخل طلایی بازیگر زن به فیلم گذشته رسیده، سراسیمه بدنبال دیدن عکس بازیگر زنش گشتم، عکس در حال لود شدن بود که کم کم احساس کردم دخترک ریز نقش فیلم تاریخی آرتیست درون مخم شروع کرده به چشمک زدن و رقصیدن، و تا چند لحظه مات و مبهوت بودم از این ماجرا، این خوب است که سینمای ایران هنوز اصغر فرهادی را دارد، از همین گوشه وبلاگ ساده و سیاه و سفیدم تبریک میفرستم برای مردی که باید قبول کرد جهانی شده است.

+ جالب بود بعد از برنامه کَن و روبوسی و ... که منتظر سر و صدا و فحش و بد وبیراهی بودم که کشیده شود به جانش، ولی همه با یک چهره متبسم از او استقبال میکردن و پیام تبریک رد و بدل میکردن، خودمانیم کمی دیر یادشان افتاده، حالا که مرغ از قفس پرید و فیلم یک کارگردان بزرگ ایرانی به زبان بیگانه ساخته شده ...

+ کمی زور دارد باید با زیرنویس نشست فیلم دید !

+درخت آلبالو از ما، چایی و بند و بساط عاشقی از مهربان (داستان درخت آلبالو)       این یعنی منطق ! (ع)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/۳/٧ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم