روز مرد واسه من باز نمیشد، هر چی چشامو بستم، باز کردم، چراغ روشن کردم، خاموش کردم، حتی چند بار رفتم دم در درو باز کردم، بستم، باز روز مرد واسم باز نشد، بعدش اومدم مودم روشن کردم باز نشد، مودم خاموش کردم بازم باز نشد، دست زدم به گوشیم روشنش کردم، باز روز مرد باز نشد، تصمیم گرفتم زنگ بزنم به اپراتورش بگم این چه وضعشه، این همه پول میگیرین از آدم این همه ... کلی هم داد و بیداد کنم سرش که چرا باز نمیشه، گوشی برداشتم بوق خورد، چنتا بوق خورد، هنوز خبری نبود، یادم اومد شاید درست بیدار نشدم، قطع کردم و با عجله دویدم و خوابیدم، یه بار دیگه بیدار شدم، بازم روز مرد باز نشد، نه نمیشود، یک جای کار میلنگد، یک چیزی سر جایش نیست !
کاش زن بودم، زن ها بی حوصلگی شان رو میشویند، آویزان میکنن روی بند دل مردشان، زن ها کلافه گیشان را میپیچن، کادو میکنن، میگذارن دست مردشان، زن ها بغضشان را گوشه دیوار، پشت به همه خالی میکنن و خندان میگذارن می آیندپیش مردشان، مرد تنها که باشد، شب است، یعنی روزش شب است، هفته اش شب است، تمام لحظه هایش شب است، وای به مردی که شب است، باید باران بیاید، باید تو باشی و باران بیاید، میپرد یقه م را میگیرد، سرم داد میزند: آخه الان وقت شوخیه مرد حسابی؟ شرمنده میشوم سرم را پایین میندازم، میزند روی دوشم، دوباره نگاهش میکنم، دلسوزانه میخندد و میگوید می آید، میدانید آمدنش و نیامدنش مثل چه شده؟ مثل ته دیگی شده که ته دیگ گیر کرده و نمیکند، هی نگاهش میکنی، هی دلت را آب میکند ولی چه فایده نمیتوانی ...
شما فکر کنید من مادر بودم، تک تک بچه هام بزرگ میشدن روز مرد میرسید، روز مرداشون باز نمیشد، غصه میخوردن، هی غصه میخوردن، ناراحت میشدن، میرفتم سراغشون، یکی یکیشون برمیداشتم میذاشتم تو دلم میگفتم همین تو بمونین خودم حواسم هست درد و غصه ها که تموم شد بیاین بیرون، بعد ساکمو میبستم میرفتم سراغ روز مرد، هر سولاخ سومه ای که بود سرک میکشیدم، هر کوچه و خیابونی، سراغ رفیقاش میرفتم، قهوه خونه، شیره کش خونه، هر کجا بود گیرش می آوردم، پیداش میکردم، میگفتم لوتی این رسمشه؟ این رسمشه که با ما این کارو کنی، بعد همون جور که سیگار تو دستش بود و چشاش خمار بود سرشو مینداخت پایین و میگفت شرمنده م، شرمنده !
اگر روزی زنی را نیافتی که با رفتنش نابود شوی، تمام زندگی و مردانگیت را باخته ای، یعنی دیگر روز مردی برایت معنا ندارد، این را من میگویم، منی که همه زندگی و مردانگیم را با خود برده یک جای دور، پیچیده دور گیسوانش، با سنجاق زده گوشه پیراهنش، ریخته در جیبش، باقی ش هم گذاشته توی کمد برای روز مبادا ...

+ میگن به دلیل کمبود مرد و به حد حساب نرسیدن امروز روز زنِ، در هر صورت مرد و نامرد، امروز به ناز قدم مردِمردا روزتون مبارک !

+ شرمنده نگاه شما شدم، نگاه هایی که یکی یکی می آیند روز مرد را تبریک بگویند، روز مردی که برای من هنوز باز نشده، شاید مشکل از بالا باشد، مسئولین قول داده اند پیگیری کنن.

+ خیلی دوس دارم از آغلام بنویسم.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٢/۳/۳ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم