کنار یک زن نشینید، اگر نشستید به دستانش نگاه نکنید، اگر به دستانش نگاه کردید لرزش دستش را ندیده بگیرید، کنار یک زن نشینید، اگر نشستید به چشم هایش زل نزنید، اگر زل زدید خستگی ش را نبینید، اگر دیدید بریدنش را نادیده بگیرید، کنار یک زن نشینید، اگر نشستید صورتش را نبینید، اگر دیدید رنگ پریده اش را نبینید، کنار یک زن خسته و بریده از زندگی که نشستید نگاهش نکنید، اگر نشد دستش را بگیرید با او فقط حرف بزنید، موقع حرف زدن آرام حرف بزنید، به آغوش هم نکشیدش نکشید، فقط نگذارید بفهمد که دانسته اید تنهاست و کم آورده است.
توی ماشین، پشت پنجره، کنار یک زن نشستن، خودش کافه ای ست سیار، قدرش را بدانید، نگاهش نکنید، به جایش زل بزنید به بیرون، هیچ جا را نبینید، بگذارید فکر کند بیرون را میبینید، در خیالتان چشم هایتان را ببندید، سرتان را روی شانه هایش بگذارید، و در همان خیال خودتان بخوابید، در خواب فکر کنید که دوست داشته اید چه کاره شوید، خلبان، دکتر، خواننده، بازیگر، خیاط، خودتان را جای شغلتان بگذارید، ببینید چه شکلی میشوید، در همان خواب حس میکنید که در خیالتان سرتان را روی شانه اش گذاشته اید، هیچ وقت یادتان نمی آید دلتان خواسته باشد شغلتان بشود مرد کسی، چشمتان را باز کنید، سرتان را از روی شانه اش بردارید، به جای بیرون به چشم هایش زل بزنید، آن روز را در تقویم دلتان ثبت کنید، شما شاغل شده اید به شغل شریف مردش بودن.
مرد که شدی، وسط درد و تنهایی که گیر افتادی، باید به حرف سازت گوش بدهی، خودت را به اولین سازی که میبینی میرسانی، دستش را میگیری، نه دستت را میگیرد، کنارش میشینی، به حرف هایش گوش میدهی، میگذاری حرف بزند، تو هم برداشت خودت را میکنی، حس میکنی کسی به تو و سازت تکیه داده، نگاهش میکنی، یادت می آید مردش شده ای، می آیی برایش ساز بزنی، چشم هایش را میبندد، سازت را نیمه کار رها میکنی، به آغوشش میکشی، در گوشش میگویی، ساز زدن را حفظ نکرده ام هنوز، میزنی روی تکرار، زندگی را، آرامش را میدهد دستت، شناور میشوی در بودنش، اینجا دنیا به آخرش هم رسید، رسید ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٢/٢/۱٩ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم