مادربزرگم یه جزیره داشت، چیز قابل افتخاری نبودش، میتونستی تو عرض یه ساعت کله ش رو پیاده بگردی، اما هنوزم برامون مثل یه بهشت بودش، یه تابستون که واسه گردش اونجا رفته بودیم، یه جاشو دیدم که پر از موش شده بود، با قایق های ماهیگیری اومده بودن و نارگیلاشو خورده بودن، خب چطوری میشد از شر اونا راحت شد؟ مادربزرگم راهشو بهم نشون داد، یه بشکه رو زیر خاک قایم کردیم، بعدش نارگیل ها رو روش بعنوان طعمه گذاشتیم، و وقتی موش ها واسه نارگیلا میومدن، میفتادن تو بشکه، و اینجوری بود که بعد از یک ماه تونستیم همشون رو گیر بندازیم، اما بعدش باید باهاشون چیکار میکردیم؟ مینداختیمشون توی اقیانوس؟ میسوزوندیمشون؟ نه ! فقط دوباره همونجا ولشون کردیم، و بعد چند وقت اونا گرسنشون شد، و یکی یکی شروع کردن به خوردن همدیگه، تا اون وقتی که فقط دوتاشون باقی موند، بعدش چی؟ باید اونا رو میکشتیم؟ نه ! باید ورشون داشت و آزادشون کرد، و بعدش حالا میبینی که دیگه هیچ وقت دور و بر نارگیل های ما نمیرن، فقط موش میخورن، تو غریضه و ذاتشون رو عوض کردی ...

+ قسمتی از فیلم sky fall در اسکار 85 ام نامزد دریافت 5 اسکار بوده و اسکار صداگذاری و بهترین ترانه (Adele) را مال خود کرد.

+ آدم باید از یان فیلمینگ یاد بگیره، یه شخصیت جیمز باند 007 خلق میکنه که تو 12 تا رمان نقش داره و 23 فیلم ازش میسازن، عمرش قد نداد ولی تا عمر داشت تو تمام زندگیش از دونه دونه اجزای بدن این شخصیت خلق شده استفاده کرده و بخودش بالیده و زندگی کرده، من از دنیا فقط همینو میخوام که بذاره یه آلاچیق عاشقانه بسازم که نه تو 12 رمان باشه، فقط بالا سر خودم باشه و زیر سایه ش تا آخر عمر ...

+ آره، من وصلم به درد، شده زنجیر و چسبیده بیخ گلوم، آدما هر کدومشون یه جا گم میشن، یکی تو مه، یکی تو خاک، منم تو درد گم میشم، هوا گرمه؟ آفتابیه؟ بیخیال آدمی که دلش تنگه هیچ وقت گرمش نمیشه.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/۸ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم