فلانی دستش سبکه، نه بابا پارسال من از اون دشت گرفتم تا آخر سال بدبخت شدم، واسه من که خوب بود خدا خیرش بده پارسال همه ش تو دستم پول بود، حالا امسال دشت سر سالتو از اون یکی فلانی بگیر ببین چه دست خوبی داره، نه ما عادت داریم دشت سر سالمون از بابامون میگریم فقط !
این یک عدد مکالمه معمولی و بارها شنیده شده این روزهای عید و دید و بازدیدیه، من که نه از سبکی و خوب بودن دست فلان کسک سر در آوردم، نه از بد بودن دست اون یکی، نه سر در میارم نه میتونم بفهممش، ولی چیزی که اصل همینه و باید باشه اینه که:
یک شب قبل از سال تحویل بزرگ خانه، مرد خانه، بابای خانه بیاید لای قرآن به اندازه ای که توانش میرسد پولی بگذارد و بعد موقع سال تحویل سر سفره هفت سین که همه اعضای خانواده را دور هم جمع کرد، قرآن را باز کنه و یکی یکی دشت سر سال بدهد دست اعضای خانواده، این میشه دشت سر سالِ خوب، چه بابای خانه دستش خوب باشد چه نه فرقی نمیکند، فقط باید بزرگ خانه، مرد خانه، بابای خانه باشد ...
دیشب رفتیم منزل یکی از اقوام خانواده مادری، آخرش که دید و بازدیدها و تعریف ها تمام شد زن خانه بلند شد شروع کرد به دانه دانه دست بچه ها عیدی دادن، آخر سرهم اومد سراغ من خرس گنده، هر چی از ایشون اصرار از من انکار که نه مگه من بچه م و از این حرفا، آخرشم گفت دشت سر سال بگیر، همین جمله شد پتکی خورد وسط سرم، دیگه هیچی نگفتم پول گرفتمو و گذاشتم رو دسته مبل و همینجوری زل زدم به گل قالی، تا آخرشم دیگه هیشکی هیچی از من نشنید، شده بودم یه آدمکی که رفته تو گل قالی، راستی چرا امسال دشت سر سالمو باید از یه غریبه بگیرم؟ خانه ما هنوز بزرگ دارد، مرد دارد، بابا دارد پس چرا ... ؟
ببین مشتی جون هر چی مردِ، اگه روزی بزرگ خانه شدید، بابای خانه شدید حتی اگر زن بودید هم، نگذارید بچه هایتان دشت سر سالشان را از به غیر از بابایشان بگیرند !

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٢/۱/٤ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم