راست میگفت، ساعتِ سال تحویل امسال خیلی لوس بود، سال تحویل باید یه جوری خاص باشه، یه ساعت خاص، یه زمان خاص، مثلأ دو نصفه شب یا چهار صبح و این حرفا، سال تحویل باید زمانی باشه که اکثر آدمای دنیا خواب باشن، فقط یه عده بشینن منتظرش که بیاد، ما بقیم بگیرن بخوابن و واسشون مهم نباشه کی میاد و کی نمیاد، سال تحویل نباید عادی باشه، باید انتظارشو بکشی، باید بیدار بمونی پاش، واسه همینه که امسال به ساعت نیگا نکرده رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم نوشته 1392 ، من این مدلی سال تحویل بلد نیستم چی کنم، واسه همینه شاید تا پایان امسال از سولاخای چاله وسط حموم خودمو بشورم و تموم شم بره ...
امسال شاید بلند شدم رفتم واسه خیالم یه شناسنامه گرفتم، اسم گذاشتم براش، بعد سعی کنم خوب تربیتش کنم، بعد بزرگش کردم و فرستادمش مدرسه، مامانم که نداره مجبورم خودم بیفتم برم واسش این ور و اون ور دنبال دختر، خودم برم براش خواستگاری، زنش بدم، بچه دار شه، صاحب خونه و زندگی که شد برم بگم بسه دیگه. بفرستمش بره، خودم برم بشینم جاش بشم خیالات ذهن داش بهی، بعد اولین تابستون که اومد خیال کنم زمستونه، کابشن بپوشم، بلرزم، بخاری روشن کنم، جای زمستون حسابی خالی کنم، مثل آدمایی که عشقشون رفته و یادشون همیشه زنده ست و حتی تا عکسشو میبینن میزنن زیر گریه، امسال تابستون شاید یخ کردم، سرما خوردم رفتم نشستم کنار بخاری گرم شدم.
امسال باید برای من خیلی خاص باشد، اصلأ همین الان مینشینم تمام سال های گذشته را جمع و تفریق میکنم تهش مینویسم که چه کاره بوده م. 88 : سرباز کله کچل پدافند هوایی دزفول. 89 ، یک دانشجوی کیف بدست در راه تحصیل علم و اینا. 90 ، شده م شبیه کسی که سطل اشغال را میبرد آشغال بگذارد دم در، سطل را میگذارد دم در و آشغال را میاورد تو. 91 ، سال مهربان بانو و مشتقات رسیدنش ...

+ اوه گفتم مهربان بانو، این روزا خیلی تلاش میکنم که از توی تمام نوشته هام مهربان بانو رو بگیرم بکشم بیرون و سرو ته نوشته رو که نگاه کنی هیچ مهربان بانویی توش نباشه، این به این معنی نیست که میخوام از نوشته هام حذفش کنم، میخوام بخودم ثابت کنم که بدون مهربان بانو چقدر اینجا شبیه شب های سرد زمستانی یک گورستان متروک میشود ...

+ امسال به نوعی بهترین عیدی های عمرمو گرفتم، از بانو که چیزی را کادو کرد و داد در دستهایم و خودم شبیه آن شده م (مثلأ شدم شبیه شیشه عطری که زیر گردن فقط میزنن)، تا سینما و هنر که این چند روزه حسابی مرا شرمنده خودش کرده با:
(life of pi)  (Memorial Day)   (My Week with Marilyn)  (The Artist)  (Malena)
تا دیر نشده بهترین عیدی که میتوانید به آنکه دوستش دارید بدهید، بلند شوید بروید، دستش را بگیرید ببریدش سینما و بنشینید حوض نقاشی را تماشا کنید و بیاید ...

.: رفقای مجازی سال خوبی داشته باشید پر از عشق و دوست داشتن :.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٢/۱/۳ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم