هر خانه ای یک قزبس خانوم درون دارد، قزبس خانوم خانومی ست که هنر دارد که میشورد میسابد آشپزی یا بلد است یا قرار گذاشته یاد بگیرد کم کم لیست خرید خانه دستت میدهد قزبس خانوم گاهی انقدر حساس و دقیق میشود که اگر یه کم لباس های در آورده ات را اشتباه پرت کنی رو به همان طرف پرتت میکند، قزبس خانوم چایی ش همیشه به راه است و ظرف هایش شسته است، قزبس خانوم از همان خانوم چادری هاست که موقع رفتن مهمانی از ماشین پیاده میشود و چادرش را درست میکند و زیر چادرش بقچه مانندی در دست دارد که یا شیرینی ست یا هدیه یا یک ساک لباس از همان لباس ها که قبل تر ها توصیفش کرده ایم فقط برای یک شب یا یک وعده غذایی، قزبس خانوم میتواند مادر خانه باشد میتواند همسر خانه باشد، مهم این است که قزبس خانوم باشد، قطعأ به جز سیگار و خواب و رفیق ناباب و الواتی یکی از مهمترین راه های رسیدن به آرامش قزبس خانوم است، قزبس خانوم خانه !
قزبس خانوم روی تک تک نقطه های خانه ش حساس است، مثلأ نمیدانم سقف دستشویی آن گوشه موشه ها ته ریش های تراشیده شده را چه جوری میبیند که از همان درون دستشویی جیغ میزند و عرصه را به آدم تنگ میکند، نمیشود با شستن مردها بعد از اصلاح خانه تمیز نمیشود ته تهش جای جای دستشویی حوضچه هایی پر از آب دارید که درونشان ریش های زده شده شناوراند، خود قزبس خانوم هم میداند که نمیشود روی شستن ما مردها حساب کردها ولی باز هر بار جیغ میزند و ...
قزبس خانوم خانه را جمع و جور میکند ولی همه ش تا یکبار بیرون رفتن  جواب میدهد، تمیزی خانه را میگویم، هنوز موقع رفتن به بیرون خانه منفجر میشود، قزبس خانوم که در آن لحظه کاری از دستش بر نمی آید پشتش را میکند به خانه و هی با خودش حرف میزند، قر میزند و چادرش را میتکاند، همه ی قزبس خانوم ها قبل از اینکه قزبس خانوم شوند و بروند سر خانه خودشان تمام مادر هایشان در گوششان گفته اند که فلانی دختر فلانی وقتی خانه خودشان بوده انقدر شلخته بوده و حالا که رفته خانه شوهر برق میزند و فلان و این یک عملیات روانی ست برای یک دختری که میخواهد قزبس خانوم شود، نمیدانم این حرف اولین بار که گفته شده ولی از همان ابتدا جواب داده و همه ی قزبس خانوم ها تحت تاثیر همین حرف همیشه خانه شان برق میزند چون فلانی دختر فلانی وقتی خانه شوهر رفته خانه ش برق میزند و ...
قزبس خانوم خانه ی ما هنوز یکی دو ترمی مانده تا یک قزبس خانوم تمام عیار شود و هنوز درس میخواند ولی ته ریشه های وجودیش یک قزبس خانوم همیشه فعال داشته که از کودکی بزرگش کرده و مثلأ اگر یک شب دیر بیایی خانه بدون توجه به آنکه کجا بودی ناخودآگاه میگوید برو همان جا که تا الان بودی و بعد زودی دستت را میگیرد میبرد خانه، واین یعنی هنوز مانده که قزبس خانوم شود و در را ببندد و از همان پشت در بگوید برو همان جا که بودی، قزبس خانوم عاشق هندوانه ست، عاشق گل، گلدون، عاشق سبزی تازه، و الان یک ماهی ست که عجبیب عاشق کالباس هم شده، همه قزبس خانوم ها یک عشق های پنهان کوچکی دارند، ساعت ده شب شده و قزبس خانوم خانه ی ما یک دوربین گرفته دستش و از این ور خانه میرود به آن ور خانه و از همه عشق های کوچک زندگیش عکس میگیرد برای اینستا. امشب هم شام تعطیل بروم بلندش کنم برویم بیرون، خدا رو شکر که هنوز قزبس خانوم ما تکمیل نشده که الان بگوید اه غذای بیرون خانه فلان است و بهمان و پا به پای تمام رستوران های شهر را می آید.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ نظرات ()

روز زن شده بود و من هنوز درونم کارگران سخت مشغول کار بودند، اولین روز زنم، نمیدانستم چه خبر است شاید هنوز هم ندانم چه خبر است، گاهی آدمی جا می ماند، خیلی از زندگی جا می ماند و یکبار صبح که یکهو زودتر بیدار میشود هنوز دو ساعت مانده به ساعت سرکار رفتن لباس میپوشد حاضر مینشیند، مثل امل ها، شما فکر کنید یک نفر جامانده از زندگی که نمیداند کجاست و چه خبر است بی اختیار با لباس پوشیده میرود بالای سر خانوم خانه که بیدارش کند که کلاسش، میانترمش و ... دیرنشود، بعد خانوم خانه چشم هایش را باز کند یک ساعت مانده به همه اینها و ببیند یک نفر لباس پوشیده و حاضر بالای سرش نشسته، جلوی آیینه نرفتم امروز، یعنی تا همین الان نرفتم ترسیدم نکند این غریبه را نشناسد من، از همان اول صبح گیجی، منگی، نمیدانی کجای زندگی نشسته ای که عنگ بی حالی و بی حوصله گی مینشیند روی پیشانیت.
می ماند، رد خیلی چیزها میماند، رد حرف ها، رد نگاه ها، رد نوازش ها، میمامند، میمانی، گاهی پشت در یک کلمه میمانی و چند ماه گذشته از آن تو هنوز املی و هنوز حرف هایت بوی امل ها میدهد، مثل امل ها صبح بیدار شدم خودم را نشناختم نمیدانستم کجایم، جامانده بودم و صبحانه خورده رفتیم که همسر یک امل را بگذاریم جلوی در دانشگاه و تمام طول راه را حرف های املی بزنی و ... امروز نمیدانم چند شنبه ست چه کاره م !
الان بهترین وقت است، مهربان مهمان است، یک مهمانی زنانه از آن ها که فقط ظهرها برگزار میشود، که ناهار دعوت میشوند، که تا شوهر خانه نیست دور هم جمع میشوند و میخندند و ... الان بهترین وقت است که بیایم اینجا و ببینم چه خبر است، وارد وبلاگ که شدم حس پیدا کردن یک زیرشلواری گم شده ته کمد لباس ها و پوشیدنش را بدست آوردم، بیشتر بیایم اینجا، بیشتر بپوشم زیر شولواری کهنه قدیمی ام را.
لازم است، لازم است آدم گاهی خودش را بکشد، خودش را جوری بکشد که نفهمد مرده است، که فکر کند زنده است و راه میرود، لازم است هرزگاهی خانه نباشی، بیایم اینجا ببینم نیستی، دلم بگیرد، نه، قبل از آمدن همان موقع که میدانم خانه نیستی که بیایم همان موقع دلم بگیرد و آنقدر طولش بدهم که فکر کنم نمیخواهم بیایم خانه، نمیخواهم نبودنت را ببینم، همه ش منتظر باشم زنگ بزنی بگویی کجایی پس، لازم است گاهی بلند شوی بروی مهمانی زنانه و بگذاری دلم برایت تنگ شود و تمام طول راه صدای ضبط را آنقدر زیاد کنم که نشنوم صدای نفسم را، که دلم بگیرد، که خانه هوای تو را کرده، زودتر بیا بانو، برو بگذار قدرت را بدانم، که بدانم بودنت چیست، ولی زودی برگرد، الان نیستی و منتظرم زودتر بیایی، میایی؟
برو که دلم برایت تنگ شود، که قدر بودنت را بدانم، ولی فقط سالی یکبار، بلد شدی؟ خب !

+ شلخته ترین چیزی که نوشتم

+ وقتی روز زنت باشد، وقتی بار اول است که روز زنت است، گیجی، منگی، کارگران درونت مشغول کاراند، مراقب باشید خطر سقوط مصالح ساختمانی !

+ کاملأ دارم با زمان معاشقه میکنم اشتیاق دارم، اشتیاق آمدنت را

+ آدم باید در زندگیش باشد کسی که بلد باشد آنقدر محکم بغل کند که خستگیش در برود و همان جا خوابش ببرد.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٢ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم