سه شنبه ساعت 2:30 بامداد

.

.

.

همدان ___ بروجرد ___ خرم آباد ___ دزفول ،

دزفول ___ پادگان دوکوهه ___ حسینه حاج همت ،

دوکوهه ___ دزفول ____ اهواز ___ آبادان ___ خرمشهر ،

خرمشهر ___ پل شهید جهان آراء ___ مسجد جامع خرمشهر ___ موزه خرمشهر ،

خرمشهر ___ آبادان ___ شادگان ،

شادگان ___ آبادان ،

آبادان ___ شادگان ___ اهواز ___ دزفول ___ خرم آباد ___ بروجرد ___ همدان.

.

.

.

جمعه ساعت 4:20 بعد از ظهر

 

شـ ـرح کـ ـامـ ـل ادامـ ـه مـ ـطـ ـلـ ـب . . .

 

 

همین که روزی بود

روزی که رازی بود

رازی که زوری بود

زوری که همین بود


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٦ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ نظرات ()

 

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

سال یک 1000 و سی 100 و نود و 1 بر همه دوستان مجازی مبارک.

راستش بنا و قصد بر تبریک گویی نداشتم یعنی یه جمله هست عزادارا میگن امسال عید نداریم، یه چنین چیزی . . . !

حالا اینکه چرا؟

دیروز (سال 90) در بازی زندگی بازنده بودم، امروز (سال 91) در بازی زندگی باز همان بازنده ام................. ............ ........... سال 90 یا 91 !

بازنده چه فرقی برایش میکند آسمان یازمین، دریا یا صحرا، کوه یا جنگل

خورشید آمد آسمان روشن شد و یک روز دگر شروع شد شب هنوز ادامه دارد . . . !

هنوز هم سفره هفت سین م او را کم دارد.

امروز داشتم از کنار تنگ ماهی قرمز ها رد میشدم که دیدم وای آب تنگ چقدر کثیفه و گندیده بجای اینکه برم زود آبشون عوض کنم رفتم دوربین بیارم یه چنتا از این آب گندیده عکس بگیرم که دیدم یکی از ماهی قرمزا پهن شده وسط تنگ . . .

دیگه مشغول عکس گرفتن بودم که یه دفعه اومد تو ذهنم چرا ماهی قرمزها میمیرند؟

یه تنگ دارم، چنتا ماهی، و یک محیطی که درونش نفس کشیده میشود

خب محیط نفس کشیدن که باید تمیز باشد، تنگ هم که مسئولیت خودش را دارد میماند این ماهی قرمزها

اینها هم هی ورجه وورجه میکنن و زندگی، خب در راستای زندگی کردنشان هم خودآگاه یا ناخودآگاه محیطشان را کثیف میکنن.

تا اینجای قصه امریست طبیعی حالا از اینجا به بعد اگر کسی نیاید این محیط را تمیز نکند چه میشود؟ یعنی هر نفسی که این ماهی میکشد درون این محیط کثیف و گندیده او را به مردن نزدیک تر میکند

هـ ـمـ ـان پـ ـهـ ـن شـ ـدن روی تـ ـنـ ـگ !

اگر محیطی که درونش نفس میکشد ماهی طِفلَکِ قرمز من

دهان جسمش

دهان ذهنش

دهان روحش

دهان احساساتش

دهان ایمانش

دهان قلبش

و هر چیزی که درون این ماهی قرمز هست که دهانی داشته باشد برای نفس کشیدن خواه همین نفس روزانه، خواه نفسی برای دلتنگی و خستگی و هزارتا نقطه چین دگر .... که از ته دل کشیده میشود . . .

محیط کثیف، آلوده، گندیده، بوی تعفن از در و دیوارش ببارد میمیرد جسمش ذهنش روحش قلبش.

آستینت را بالا بزن، مردانه، آب درون تنگت را عوض کن بیچاره

بخدا میمیرد هر آنچه درونت هست احساس، قلب، ذهن، ایمان همه خفه میشوند درون تنگ گندیده زندگیت.

 

 

از روزی که تو رفتی

سیگاری شده ست این روزها کـ ـودکـــــ درونم !

نه دستم به او میرسد ...

نه حرف گوش میدهد ...

نه دو کلام حرف حساب حالیش میشود ...

خب کودک است و نفهم

نمیفهمد

مدام بهانه میگیرد

درد ها رو پُک پُک میکشد

سیگار ها را تُند تُند !

 

♥.♥.اینجا خورشید، غروب ها تاول میزند .... ! ♥.♥.
نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٧ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم