مانده ام در دو راهی

بین دو راهی بـ ـودن یـ ـا نـ ـبـ ـودن !

وقتی پای بودن وسط کشیده میشود هزارتا حرف پشت سرش هست ...

و وقتی هم پای نبودن وسط هست هزار و یکی حرف پشت سرش هست ...

 

چرا این نبودن یک حرف بیشتر دارد؟ خب حرف، حرفِ دل !

این دو حرف که با هم میشود دل را چه کنم؟

دلم را دست که بسپارم؟

دلم را چه کنم .....

ببرمش کجا دستی بر سرش بکشم تا بنشیند چنتا اسباب بازی و آبنبات بریزم جلوی دستش تا شاید کمی گول بخورد؟

نـ ـمـ ـیـ ـدانـ ـم . . . !

اگر توانستم دلم را ذره ای به اندازه یک آبنبات یا یک لواشک گولش بزنم حتمأ نبودن را انتخاب میکنم و .....

شدیدأ احتیاج دارم با یکی حرف بزنم مشورت کنم کسب تکلیف کنم دعا کن، دعا کن خدا کمکم کند تا یکی را پیدا کنم و بشینم باهاش سیر تا پیاز حرف بزنم و تکلیفم را کسب کنم

دعا کن.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ نظرات ()

آقا جان !

مادرت دست عزا بر سر گرفته است چرا ....

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

 

 قـ ـافـ ـلـ ـه سـ ـالـ ـار . . . .

 

مکن ای صبح طلوع ...

یه استادی داشتیم از روزی میگفت که همه ما شهادت دادیم بر علی از روزی میگفت که حتی خاک سنگ درو دیوار وحتی زمین هم شهادت دادن

خب باورش یه خورده سخت بود ولی وقتی مثال زد قشنگ برام جا افتاد میگفت ببینین کره زمین رو این همه مساحت این همه فضا به قول خودمون این همه زمین چرا فقط چند مترش میشه کعبه؟ میشه حرم امام رضا؟ میشه کربلا

یا بهتر بگیم تو محله های خودمون نگاه کنیم چرا بین این همه از سر کوچه تا ته کوچه اون یه تیکه باید بشه مسجد محله؟

اینجا دیگه باورش آسون تره که تمام ذرات هم اولویت دارن خوبی دارن بدی دارن بالا دارن پایین دارن

حالا فردا صبح چه صبحی، چه طلوعی، بین این همه طلوع از ازل تا ابد فقط طلوع یک صبح را زمین و زمان فریاد میزنن مـ ـکـ ـن ای صـ ـبـ ـح طـ ـلـ ـوع . . .

 

نفس بزن ...

دقت کردین روزی چند بار نفس میکشید؟ چقدر هوا میره داخل و .... ؟

مگر محرم چند روز بود؟ محرم که مهم نیست همه اش بهانه ست محرم، دهه، تاسوعا، عاشورا و ... همه اش بهانه ایست برای قدم نهادن بر میخانه.

از من به شما نصیحت چند نفس باقی مانده را نفس بزن در زیر این بهانه در زیر این بیرق در زیر این لباس مشکی ثارالله !

حداقل یه چیزی رو یاد بگیریم مگر غیر ازاینه که آقا وقت گرفت؟ وقت گرفت تا بیشتر نفس بزند در این هوا در این زمان !

عمه سادات میگه نفس بزن تا ببینم نفست را خودت را پیکرت را نـ ـفـ ـس بـ ـزن . . .

 

تشنه آب آورش بود ...

یه استاد دیگه داشتیم همیشه واسه مثال ادب و احترام از حضرت ساقی میگفت یادمه یه دهه محرم میگفت همیشه به این نکته دقت کنید آقا نگفت به سقا برو به جنگ، گفت عباس جان برو آب بیار ...

سقا نرفت بجنگه فقط رفت آب بیاره حتی میگن نه شمشیری نه سپری فقط مشک و یه نیزه همین.

جانم جانم ساقی این میخانه کیست؟ دقت کردین چقدر روضه سرتا سر دنیا کوچیک و بزرگ زنونه و مردونه میگیرن همه مستن نه؟

سقا رو ببین کیست که این همه آدم رو خوب و بد زشت و زیبا سیاه سفید همه را مست میکند ...

تو وسط میدون تو اوج غربت و تنهایی کی میگه سیدالشهدا تشنه آب بود؟ اصلأ تو اون موقع تشنگی یعنی چه؟ آب یعنی چه؟

غیر از اینه اون دم آخر تـ ـشـ ـنـ ـه آب آورش بـ ـود . . .

 

عصر فردا بدنش ...

یه جمله ای تو تمام پستام زیرش میزنم ما همه بی غیرتیم .... دقیقأ فرداست، روز بی غیرتی ما روز بی غیرتی آدمیان از ازل تا ابد

روز بی غیرتی ما غیرتیان ست فردا !

فردا کجای کربلا رو میخوای ببینی و نمیری؟

انـ ـگـ ـشـ ـتـ ـر ؟

خـ ـیـ ـمـ ـه هـ ـا ؟

غـ ـربـ ـت ؟

مـ ـظـ ـلـ ـومـ ـیـ ـت ؟

نـ ـامـ ـوس خـ ـدا ؟

کـ ـودکـ ـان ؟

آتـ ـش ؟

نـ ـیـ ـزه هـ ـا ؟

دسـ ـت هـ ـای بـ ـسـ ـتـ ـه؟

 

آخ که هیچی منو نمیکشه جز این وداع عمه سادات و با سیدالشهدا ...

میگن: 

مفسر عشق ست زیـ ـنـ ـب

معلم عشق ست زیـ ـنـ ـب

خدای صبر ست زیـ ـنـ ـب

 

 

این شهر

ღ شهر قصه های مادر بزرگ نیست

ღ که زیبا و آرام باشد . . .

ღ آسمانش را

ღ هرگز آبی ندیده ام !

ღ من از اینجا خواهم رفت

ღ و فرقی هم نمی کند

ღ که فانوسی داشته باشم یا نه

ღ کسی که می گریزد

ღ از گم شدن نمی ترسد

ღ میروم به شهری که توش

ღ نه خواب باشد نه رفتن و تنهایی

ღ میروم جایی که همیشه یکی کنارم پیش دستم باشد !

 

مـ ـا هـ ـمـ ـه بـ ـی غـ ـیـ ـرتـ ـیـ ـم آیـ ـیـ ـنـ ـه در کـ ـربـ ـلـ ـاسـ ـت

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ نظرات ()

آقاجان !

قیامت گر لحظه ای دیر آیی

شوم بی آبرو ای اعتبارم ....

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

 

تا چشمان را بستم و باز کردم رسید، رسید ماه عزا رسید ماه سیاهی . . . .

چه به یک چشم بر هم زدنی دنیا سیاه میشود !

نمیدونم اولین روز ماه قمری رو تبریک بگم یا نه اولین روزه وارد شدن به محرم به کربلا به عاشورا ....

یه خورده بهتر بگم به چایی خونه سیدالشهدا(ع)

مگه میشه محرم بیادو آقا رامون نده؟ میشه؟ نــــــــــــــــــ ـچ !

برو بچ عشقی مبارکتون باشه لباس سیاهاتون

مبارک باشه شال عزای اربابــــــــــ

 

به نام ارباب از امشب  " قـ ـافـ ـلـ ـه سـ ـالـ ـار "  رو شروع میکنم هر کی دوست داشت تو محرم تو ایام عزای سالار شهیدان اونجا بهم سر بزنه.

یاعلی.

 

 

 

♥.♥.یک تکه آسمان کلنگی خریدارم،   روی این خاک بوی زندگی نمی آید !!! ♥.♥.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم