درد را از هر طرف که بنویسی درد است !

دلخوریم از درمان است که برعکسش میشود نامرد ... !


شروع قسمت دوم !

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

 

خوب اومدیم سر بحث زنونه و مردونه !

نظرای دوستان خیلی خیلی کمکم کرد و ممنون از همتون فقط پست قبلی فقط کلیت بود نگفتم دخترا چرا این هستن مشکل داره یا باید باشن یا نه، ایشالله زنده موندیم دونه دونه سرش فکر و بحث میکنیم.

با اینکه یه زن تو جامعه تو اجتماع باید واسه خودش مردی باشه حرفی نیست شک هم رو این موضوع ندارم اصلأ من خودم از اون دسته آقایون سخت گیری هستم که یه زن یا دختر وارد جامعه میشه منظورم از جامعه یعنی وقتی پاشو از در خونه بیرون میذاره باید تو حیا تو عفت تو اخلاق تو وقار تو غرور بیرون از حریم شخصی و .... باید حرف اول رو بزنه.

اصلأ خودم وقتی تو خیابون یه خانومی میبینم که با غرور و سنگینی تمام راه میره واقعأ از ته دل این حس بهم دست میده که زمین زیر پاش داره میلـــــــرزه واقعأ .... ! ( ادامه مطلبـــــــــــــ )

 

 

 

 

ღ من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
ღ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم...
ღ تنهاییت برای من ...
ღ غصه هایت برای من ...
ღ همه بغضها و اشکهایت برای من ...
ღ بخند برایم بخند...
ღ انقدر بلند...
ღ تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...
ღ صدای همیشه خوب بودنت را...

 

♥.♥.عجب رسوا کننده است این چشم نه اینجا و الان ،چشم به تابلوی دل می ماند ♥.♥.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٩ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ نظرات ()

خدایا ما حال نداریم به راه راستــــ هدایت شویم !

خودت راه راست را برای ما کـــــــــــــج بفرما .... !

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

دیروز برای چند دقیقه وصل شدم تو مسنجر با یکی حرف میزدم که زیاد شناختی روش نداشتم ولی فکری تو ذهنم انداخت که بشه واسه یه موضوعی که دوروز بهش فکر کنم !

 

دختر بود سنش رو نمیدونم ولی میگفت تو صحبت کردنام و لحن و کارام و این حرفا دوست دارم پسرونه باشم ....!

تا اینو گفت یه چیزی تو ذهنم زد   مــــــــــــــــــرد  ،  زن   یعنی خدا مرد رو واسه مردونگی ساخته زن رو واسه زنونگی بعد حالا ما نسل .... میفهمیم و نعوذبالله خدا ... !

دلیلش واسم جالب بود که ببینم چیه .... ( ادامه مطلبـــــــــــــ )

 

 

 

 

ღ دیشب دوباره

ღ گویا خودش را خواب میدیدم:

ღ در کنارش دست در دست هم راه میرفتیم

ღ و لابه لای مردم چیزی را حس نمیکردم جز او

ღ و صبح چون از جا پریدم

ღ در رختخوابم

ღ بویی عجیب اما آشنا میامد

ღ و زیر سرم بالشی از جنس شانه هایش را حس کرده

ღ به دور و بر خود که نگریستم

ღ انگار جای خالی چیزی ....

ღ شبیه دست را

ღ احساس میکردم !

 

♥.♥. برگرد و همه ی دنیا را غافلگیر کن من حتی با خدا هم شرط بستم ♥.♥.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ نظرات ()

ای مرگــــــ بیا که زندگی ما را کشتــــــ !
::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::
وحشتناک دلم ننوشتن میخواهد ولی چه کنم که امشب اولین شب  آهای دنیاست و باید اولین موضوع را یعنی مرگــــــــ را آغاز کرد ... !

 

مرگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !
وقتی از مرگ و مردن میشنویم فقط فقط یه چیز به یادم میاد سینه قبرستون !
شب اول !
ترس !
ای خدا چرا وقتی اسم مرگ میشنوم فقط فقط ترس و وحشتش ست که یاد بنده ها میاوری؟ چند روز پیش بود داشتیم با موتور میرفتیم رو دیوار چشمم خورد به اعلامیه تا ازش رد شیم نگاش میکردم ولی چیزی ندیدم خداییش فقط یه لحظه اومد ذهنم که هی پسر یه روز هم عکس تو رو میزنن رو این اعلامیه ها ....
تو همین فکر بودم که یه دفعه رفیقم عطسه زد ! آره رفتینم بخدا مطمئنم. یعنی همه رفتنیم مگه تو نمیری؟ دیدی پس رفتینم.
وای باز ترس و ترس و ترس .....
به قول حاجی:

 

" ابکی لظلمت قبری. . .

ابکی لذیق لحدی. . .

ابکی لسئوال منکر و نکیر یاربــــــــــــ "

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ نظرات ()

ایـن روزهـا نـوازنده خوبــی شـده ام . . . !

دلــــم شـــــــــور میـزنـد

چـشمانم تـــــــار

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

 

 .: اراجیف باید حذف شود :.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٥ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ نظرات ()

شعر که میخوانم  چــــ شــــ مــــ ا نــــ تــــ  را نبند ...

تو که می دانی حافظه ی خوبی ندارد این پسر !!!


 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::


نه مرادم، نه مریدم

نه سمائم، نه زمینم

نه جهنم، نه بهشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

حقیقت نه به رنگ است و نه بو،

نه به های است و نه هوی

نه به این است و نه او،

نه به جام است و سبو

 

امروز میخواستم بنویسم از دلم شاید آخرین نوشته های دلم اگر میتوانستم،

ولی حال این کار هم ندارم دگر .....

اه چقدر سرد است . . . . .

این روزها چقدر دلم نشستن زیر باران را می خواهد …

 

 



 

آخ که چقدر دلم تنگ ست سحری در حرمت تنها نه با او....

بنشینم گوشه ای دنچ و زیر لب گویم:


 

" ا یــــ حــــ ر مــــتــــ قــــبــــلــــ ه حــــ ا جــــ ا تــــ مــــا . . . . . . . "

 

 

 

 

 

! دلم به مستحبی خوش ست که جوابش واجب ست !

. . . السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی . . .


نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ نظرات ()

تماشا می کنم با یاد تو هر قاب خالی را . . . .

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

 

دیشب و امشب همش دلم میخواست بنویسم !

دیشب و امشب همش دلم میخواست ننویسم !

 همین!

امروز حسین میگفت گیج میزنی گیــــــــــــــــــــجی منگی ....

از این هوا سردی حرف زیاد دارم ایشالله زنده موندم تا فردا ساعت 17 مینویسم حرفای سردی دلم را ....

 

 

راستی دیشب رفتن مشهد الانم تو حرم آقان هی !

 

دیشب کم مونده بود گریه کنم !

کی من؟ کی داش بهی و گریه ؟

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ی !

 

 

" آنانکه که در حریم رضا عشق میکنن "

" کفران نعمت است بهشت آرزو کنن "

.

.

.

.

.

 

 

 

> السلام علیک یا الشمس الشموس السطان ابالحسن <

 :: یا علی بن موسی الرضا المرتضی ::

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ نظرات ()

ممنونم که نمی پرسی حالت چطور است

تا به " دروغ " مجبور شوم بگویم : خوبم !!!

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

قبلنا وقتی کسی ازم میپرسید خوبی؟ حالت چطوره؟ احوالت چطوره؟ و از این قبیل سوالا جوابشون میدادم:

شکر نفسی هست !

باید خودمو مشغول کنم باید مشغول شم به روز مرگی ها ی زندگی به صبح و ظهر و شب ها به همین تکرار ها . . . . .

دیروز من دلم گرفت و صدا کردم یا غریب امروز خانواده دارن میرن پابوس آقا....

آخه یکی نیست بگه آخدا من صدا کردم چرا اشتباهی رفت اون وری .... !

بیخیال به قول مجتبی:

ای صبا من ره رفتن به کوی دوست ندارم

تومیروی به سلامت سلام ما هم برسان

بگو ای با وفا ای با مروت ....... !

 

 


 

 

دیشب شب جمعه بود خیلی دلم میخواست بیام و از کمیل علی بگم نه که بگما نه بیام با کمیل خودمو خالی کنم آروم شم !

یه استاد داشتیم میگفت کمیل علی(ع) .... !

 

" یا دائم الفضل علی البریة یا باسط الیدین بالعطیة یا صاحب المواهب السنیة صل علی محمد و آله خیرالوری سجیة واغفرلنا یا ذاالعلی فی هذه العشیة "


نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٦/۱۱ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ نظرات ()

!! نفرت دارم … گریزان ام … از لحظاتی که " تــــــــــــو " در آن نیستی …  !!

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

دارم با دلم میجنگم از طرفی شنبه هم مثلأ امتحان دارم نه حال جنگ دارم و نه حال درس، چه معادله جالب درس و جنگ دل !

 

اه باز بیخیال این روزها چقدر میگم بیخیال .... !

 

 

 

آخ که چقدر دلم تنگه امام غریب ست ....

 

 

یا امام رئوف، جا برای من و گنجشک زیاد است ولی …

به درختان خیابان تو عادت دارم …

 

 




 

 

وقتی اولین حرف  الفبا  سرش  کلاه  می رود ،

فاتحه  کلمات  را باید خواند … پس  قلب ها  را دریابید …

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٠ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ نظرات ()

این روزها هواشناسی  دروغ می بافد …

آه که چقدر هوای بی تو سرد است … سرد !

 

::: سلام به رسم ادب و به رسم وفا :::

امروز یعنی روز عید سعید فطر است که واقعا بارها از ته دل خواستم که امروز روز عید نباشد ولی خوب کی روزگار به حرف ما چرخیده که امروز هم به حرف ما چرخ خورده باشه ...‌!

 

بیخیال امروز روز اول شروع این وبلاگ ست البته شروعش همش بهانه ست برای .....

نمیدانم اسمش را چی بذارم همان چند نقطه خوب ست.

بهانه ست برای خالی شدن مغز بهنام توفیقی !

 

زین پس راهی در پیش دارم سرد. تنها. تاریک. بی هــــ د فــــ !
 

 

 

مولای یا مولای

انت المولا و انا العبد وهل یرحم العبد الی المولا ؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ نظرات ()

آهای دنیا : تو و تمامی ضمیرهایت دیگر به کارم نمی آئید… من نقطه های جای خالی ام را میخواهم